پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:58 ب.ظ
توسط: R.S

از هنگام آفرینش حضرت آدم، ابلیس كه از طایفه جن بود، نسبت به آن حضرت حسادت ورزید و به همین جهت به حضرت آدم سجده نكرد و به مخالفت با خداوند متعال پرداخت.
او توانست با ترفند خویش حضرت آدم را به ترك اولی بكشاند و در ادامه نیز تاكنون، شیطان و شیاطین دشمنان شماره یك بشر بوده‌اند. در این مقاله نویسنده كوشیده است به ترفندهای شیطانی نگاهی اجمالی داشته باشد.

تفاوت میان ابلیس و شیطان

در تفكر عمومی، نوعی ترادف و هم معنایی میان دو واژه شیطان و ابلیس وجود دارد. از این رو برخی كه كمتر به مباحث فرا مادی و یا فراحسی علاقمند هستند گرایش چندانی به طرح این مباحث نداشته و حاضر به مطالعه و بررسی آن نمی‌باشند. این دسته همانگونه كه روح را به معنای روان و نفس می‌شناسند و تفاوت میان جان و روان نمی‌یابند در نگرش حسی گرایانه خود می‌كوشند تا مساله را به شكلی به امور حسی ارتباط دهند. البته در بینش اسلامی و وحیانی نفس به معنای روان روحی در درون كالبد مادی است. به این معنا كه عنصری فرامادی و از عالم امر و الوهیت به نام روح و جان در هنگامی كه در كالبد مادی قرار گیرد به نوعی با عنصر مادی ارتباط می‌یابد كه می‌توان گفت كه ماهیت متحول و دگرگونه‌ای یافته كه از آن در آیات وحیانی قرآن به نفس و در زبان پارسی به روان تعبیر می‌شود.

در بینش اسلامی تفاوت معناداری میان ابلیس و شیطان است. ابلیس نام موجودی از نوع خاصی به نام جن است. جن در تفكر و بینش موجودی مادی از ماده آتش است كه می‌تواند در كاربردهای امروزی از آن به انرژی یاد كرد چنان كه دخان در كاربردهای امروزی به عنوان گاز شناخته می شود. ابلیس همانند حضرت آدم از ماده است با این تفاوت كه ابلیس از عناصر لطیف‌تر مادی یعنی عنصر آتش خالص (انرژی) و آدم از ماده و عنصر سخت‌تر به نام گِل (تركیب آب و خاك) ساخته شده است.

خداوند در آیه 208 سوره بقره به این سازوكار و تاكتیك شیاطین انسانی و جنی اشاره می‌كند و می‌فرماید: یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه عدو مبین؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید همگی در صلح و آرامش و صفا وارد شوید و گام‌های شیطان را پیروی نكنید كه او دشمن آشكار است.

اما شیطان نام خاص برای شخص و یا موجودی معین نمی‌باشد بلكه در بینش قرآنی به هر موجود سركش و متمردی از انسان و جن و حیوان اطلاق می‌شود.(1) ولی از آن جایی كه مصداق كامل و تمام شیطنت، ابلیس است در بیشتر اوقات او را اداره می‌كنند.

بنابر این سخن گفتن از وسوسه‌های شیطان و یا شیاطین به معنای هر كسی و یا هر چیزی است كه می‌كوشند تا به روش‌های گوناگونی، آدمی را از مسیر تكاملی و رشدی بیرون رانده و به سمت و سوی شقاوت و بدبختی بكشاند. از این رو بیش از آن كه به ابلیس توجه شود به انسان‌ها و بلكه به نفس و گرایش‌های مادی و هواهای آنها توجه می‌شود كه نزدیك‌تر به آدمی هستند و می‌كوشند تا او را به گمراهی سوق دهند. شناخت دوست از دشمن و راه از چاه، نخستین گام برای دستیابی به كمال است؛ از این رو لازم است كه دشمن و راه‌ها و ابزارها و وسوسه‌های او را شناخت تا در مسیر زندگی به درستی حركت و گام برداشت.

ابزارهای شیطانی

بی گمان دشمن هر كس كه باشد نخستین هدف خود را كاهش قدرت و توانمندی طرف مقابل خویش قرار می‌دهد؛ زیرا با بقای قدرت و توانمندی كم اصلا نمی‌تواند به هدف خویش دست یابد كه در نتیجه نابودی و یا دست كم تحت ولایت و فرمانبری شیطان قرار می‌گیرد. از این روست كه می‌كوشد راه‌های نفوذ خود را شناسایی و با ضربه زدن به علل و عوامل قدرتی، او را به سوی سستی و ناتوانی سوق دهد. شیطان به عنوان هر دشمن نهان و آشكار آدمی از جن و انسان هدف خویش را تحلیل توش و توان آدمی و یا جامعه بشری قرار می‌دهد. از این رو تلاش می‌كند كه تا قوای درونی متحد شخص و یا جامعه را از هم تفكیك و جدا ساخته و زمینه‌های اختلاف را افزایش دهد.

خداوند در آیه 208 سوره بقره به این سازوكار و تاكتیك شیاطین انسانی و جنی اشاره می‌كند و می‌فرماید: یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم كافه و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه عدو مبین؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید همگی در صلح و آرامش و صفا وارد شوید و گام‌های شیطان را پیروی نكنید كه او دشمن آشكار است.

در این آیه به نكاتی چند توجه داده شده است.

انما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العدواة و البغضاء؛ شیطان می‌كوشد تا میان شما دشمنی و كینه‌توزی ایجاد كند.

بنابراین ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم‌ترین روش‌هایی است كه گروه‌های شیطانی و هم‌پیمانان با ابلیس از آن برای دستیابی به اهداف پلید خویش سود می‌برند.

- نخست این كه مخاطب در این آیه جامعه ایمانی است كه بر اساس اصول امتی، شهروندان هم‌هدفی را تشكیل می‌دهند و می‌خواهند به اهداف ایجادی جامعه خود دست یابند.

- نكته دیگر آن كه اختلافات جزیی را نادیده بگیرند و با كنار گذاشتن آن سلامت جامعه و صلح و صفا را حفظ كنند و اختلافات را دامن نزنند.

- مهم‌ترین نكته‌ای كه در این آیه بر آن تأكید شده است آن كه هرگونه اختلاف و یا گرایش به آن، گام شیطانی دانسته و دامن زدن به آن و در مسیر آن قرار گرفتن به عنوان گام‌های شیطانی تلقی شده است. از این رو از مردمان خواسته شده تا اینگونه مسایل را دیده و تحلیل كنند كه هر گونه گرایش به اختلاف و دامن زدن به آن، چیزی جز پیروی گام‌های شیطانی نیست. به سخن دیگر برای شناخت گام‌های ایمانی از شیطانی، تنها كافی است كه به وجود اختلاف و یا ایجاد آن توجه شود. هرگاه امری موجب اختلاف شود و یا به آن دامن بزند گامی شیطانی است كه می‌بایست از آن پرهیز كرد. چنان كه هر كسی كه به اختلاف دامن می‌زند و یا موجبات آن را فراهم می‌آورد را می‌بایست به عنوان دشمن و یا كسی دانست كه در مسیر دشمن و اهداف او حركت می‌كند. دشمن آشكار كسی است كه اختلاف را به جای صلح و صفا به جامعه می‌آورد و امنیت و آرامش را از آن سلب می‌كند. بنابراین بهترین معیار شناخت دوست از دشمن و یا مسیر كمالی از شیطانی، اختلاف و كسانی هستند كه در این مسیر حركت می‌كنند و یا بدان دامن می‌زنند.

یاوران شیطان

ناگفته نماند كه در این آیه مراد از شیطان كه اسم عام و جنس است فرد خاصی از آن یعنی ابلیس می‌باشد؛ زیرا ابلیس از آغاز خلقت و آفرینش حضرت آدم(علیه السلام) به عنوان نخستین فرد از نوع جنی با وی دشمنی كرد و سوگند یاد كرد كه نسل آدم را به دوزخ می‌برد و كاری می‌كند كه از زمان پیدایش تا دم آخر از آرامش و آسایش بهره‌ای نبرند و همواره در رنج و مشقت قرار گیرند. از آن جایی كه ابلیس دشمن سوگند خورده و جاویدان تا روز قیامت و یا یوم وقت معلوم است به عنوان مصداق كامل از آن یاد شده است ولی این بدان معنا نیست كه او خود به تنهایی از ابزارهایی چون اختلاف بهره می‌برد، بلكه دوستان و یاران همفكر و همسوی وی از جن و انسان نیز اینگونه عمل می‌كنند و تحت ولایت ابلیس فعالیت می‌نمایند.

ایجاد اختلال در روابط سالم میان افراد جامعه روشی است كه شیطان جنی و انسی از آن سود می‌برند؛ چنانكه شیطان با بهره‌گیری از این روش توانست میان برادران یوسف(علیه السلام) اینگونه نفوذ كند و آنان را به جان هم اندازد به گونه‌ای كه تصمیم گرفتند كه برادر خویش را بكشند و یا دست كم در چاه اندازند و سپس به برده فروشان به بهای اندك و ناچیز بفروشند.

ایجاد دشمنی و اختلاف

در آیه 91 سوره مائده به ایجاد دشمنی و كینه‌توزی به عنوان ابزار اساسی دیگر شیطانی اشاره شده و آمده است: انما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العدواة و البغضاء؛ شیطان می‌كوشد تا میان شما دشمنی و كینه‌توزی ایجاد كند.

بنابراین ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم‌ترین روش‌هایی است كه گروه‌های شیطانی و هم‌پیمانان با ابلیس از آن برای دستیابی به اهداف پلید خویش سود می‌برند.

آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه‌ای جلوه می‌دهند كه امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می‌كوشند تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می‌افزایند به گونه‌ای كه گره‌ای كه با دست باز می‌شد با دندان و جنگ نیز غیرقابل حل می‌شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می‌گیرند.

فساد و اخلال

ابزار دیگری كه در آیه 169 سوره بقره بدان اشاره شده است ابزار افساد و اخلال است. شیطان با بهره‌گیری از ابزارهای زشت می‌كوشد تا بر برخی از افراد جامعه مسلط شود و با یاری و كمك آنان به اهداف خود دست یابد. از این روست كه به كارهای زشت و ناپسند و نابهنجارهای اجتماعی فرمان می‌دهد و به اصطلاح با تابو شكستن، زمینه‌های روانی را برای مهار مردمان فراهم می‌آورد. زیر پا گذاشتن قوانین و تابوهای هنجارهای اجتماع برای آن انجام می‌شود تا جامعه غیر قابل مهار بر اساس قوانین عقلانی و عقلایی شود و هر كسی، هر كاری كه بخواهد به نام آزادی انجام دهد و اینگونه است كه فحشا و منكرات در جامعه افزایش می‌یابد و افترا و اتهام در آن تشدید می‌گردد.

ایجاد اختلال در روابط سالم میان افراد جامعه روشی است كه شیطان جنی و انسی از آن سود می‌برند؛ چنانكه شیطان با بهره‌گیری از این روش توانست میان برادران یوسف(علیه السلام) اینگونه نفوذ كند و آنان را به جان هم اندازد به گونه‌ای كه تصمیم گرفتند كه برادر خویش را بكشند و یا دست كم در چاه اندازند و سپس به برده فروشان به بهای اندك و ناچیز بفروشند. (سوره یوسف، آیه 100)

سوره انعام به این روش دشمنان و شیاطین اشاره می‌كند و می‌فرماید كه دشمنان با شیوه‌های افترا و بدعت و نوآوری می‌كوشند تا اشخاص یا جوامع بشری را از مسیر كمالی خود دور سازند. در این میان نقش دشمنان داخلی (هواهای نفسانی و منافقان بیرونی) از همه مهمتر و حساس‌تر است؛ زیرا آنان با حضور در لایه‌های زیرین و درونی دل و جامعه می‌كوشند همه سخنان باطل و نادرست شیطان‌های جنی و انسی را به شكل زیبا و موردپسند جامعه درآورده و مردم را فریب دهند.

بدعت

افترا بستن به خدا و رسول و یا تغییر در قوانین جامعه برای دستیابی به اهداف شیطانی خویش از دیگر كارهایی است كه شیاطین جن و انس انجام می‌دهند. بدعت و نوآوری‌ها بر خلاف اصول ارزشی و ایمانی و هنجاری جامعه راهی است كه دشمنان از آن سود می‌برند. از این روست كه جامعه می‌بایست همواره هوشیار باشد كه اشخاص یا گروه‌ها به عنوان نوآوری آنان را به سمت و سوی مقابله و مخالفت با ارزش‌ها و اصول بنیادین جامعه سوق ندهند.

خداوند در آیه 168 و 169 سوره اعراف و نیز 112 سوره انعام به این روش دشمنان و شیاطین اشاره می‌كند و می‌فرماید كه دشمنان با شیوه‌های افترا و بدعت و نوآوری می‌كوشند تا اشخاص یا جوامع بشری را از مسیر كمالی خود دور سازند. در این میان نقش دشمنان داخلی (هواهای نفسانی و منافقان بیرونی) از همه مهمتر و حساس‌تر است؛ زیرا آنان با حضور در لایه‌های زیرین و درونی دل و جامعه می‌كوشند همه سخنان باطل و نادرست شیطان‌های جنی و انسی را به شكل زیبا و موردپسند جامعه درآورده و مردم را فریب دهند.

سخنان فریبنده بی محتوا

قرآن در آیه 112 سوره انعام سخن از زخرف القول به قصد غرور و فریب به میان می‌آورد؛ زخرف القول به معنای سخنان زیبا و لعاب دیده است كه یا باطن آن چیزی جز زهر جوامع بشری نیست.
از آنجایی كه دشمن درونی و منافقان با خلق و خوی جامعه خویش آشنا هستند و گرایش‌های آنان را می‌شناسند و علایق و دلبستگی‌های آنان را می‌دانند با بومی سازی مفاهیم و نظریات دشمنان به شكل زیبا و مورد پسند جامعه می‌كوشند تا جامعه را فریب داده و آنان را به سمت و سویی كه دشمنان خواسته‌اند هدایت كنند.
در این روش آنان با غرقه‌سازی جامعه با مفاهیم و اصطلاحات زیبایی كه دشمنان پرداخته‌اند می‌كوشند جامعه را در حالتی از گفتمان غالب قرار دهند كه گریزی برای افراد جامعه نیست و جز همان سخنان را نگویند و یا نشنوند.

به سخن دیگر روش دشمنان در این حوزه برخاسته از علوم و دانش‌هایی چند به ویژه جامعه شناسی و مردم شناسی و روان شناسی اجتماعی است. روان شناسی تبلیغ به آنان آموخته است كه بهترین شیوه نفوذ در روان اجتماعی جامعه غرقه سازی با مفاهیم زیبا و مورد پسند جامعه است كه جامعه را در گفتمان دروغین غالبی فرو می‌برد كه رهایی از آن شدنی نیست. این مطلب به صراحت در این آیه به شكل زخرف القول و وحی و غرور و فریب و وحی بعضهم الی بعض بیان شده است.

كاربرد وحی در این جا نشان می‌دهد كه دشمنان به گونه‌ای به درون دل‌های دوستان داخلی خویش اطلاعات و سخنان باطل خویش را ارسال می‌كنند كه دیگران از آن آگاه نیستند.

از دیگر روش‌هایی كه شیاطین به كار می‌برند ترفند ترس و خوف است. به این معنا كه می‌كوشند با ایجاد جنگ روانی مردمان را بترسانند تا از مواضع به حق خود عقب‌نشینی كنند. اینگونه است كه ایجاد ترس از مهمترین شگردهای شیطان جنی و انسی برای جلوگیری مردم از حضور در میادین سیاسی نظامی و اجتماعی است. قرآن در آیه 173 و 175 سوره آل عمران به این مساله اشاره می‌كند.

اطلاعات به شكل رمزی و محرمانه ارسال و از سوی دوستان ایشان یعنی منافقان در جامعه و هواهای نفس در انسان شخصی رمزگشایی می‌شود و به شكل مورد پسند شخص و یا جامعه بازسازی می‌شود. بسیاری از دشمنان جامعه اسلامی در گذشته و كنون از راه دانشمندان بلعم باعورا خویش كه چه به ایشان توجه شود و یا نادیده گرفته شود مانند سگ، زبان بیرون می‌اندازند عمل می‌كنند و كلمات و سخنان شیرین و زیبا، بی محتوای خویش را زخرف القول می‌كنند تا جامعه ایمانی را بفریبند.

ایجاد آرزوهای واهی و فریبكارانه از دیگر ترفندها و روش‌هایی است كه شیاطین برای نفوذ در جامعه ایمانی و دستیابی به اهداف خود از آن سود می‌برند. خداوند در آیه 117 تا 120 سوره نساء و همچنین 25 سوره محمد(صلی الله علیه و آله) به این ترفند دشمنان اشاره می‌كند و می‌گوید: دشمنان با تسویل و زیبانمایی می‌كوشند آنچه را كه زشت و نابهنجار است به عنوان هنجار و زیبا جلوه دهند و مردم را به سوی آن بكشانند.

شبهه افكنی

روشی كه دشمنان در این ترفند به كار می‌گیرند برای آن است كه حقایقی كه از سوی پیامبران و وحی ارسال و به جامعه القا می‌شود اموری واقعا هنجاری و پسندیده و مورد علاقه فطرت پاك انسانی است. از آنجایی كه باطل و زشتی‌ها از اموری نیست كه مردم به طور طبیعی بدان گرایش یابند لازم است تا آن را به شكل زیبا بسته‌بندی كنند و در بازار بفروشند. اینگونه است كه باطل را به شكل حقایق زیبا جلوه می‌دهند و متاع ناچیز خویش را به بهای گران عزت و شرافت آدمی می‌فروشند.
 مردم در آغاز به سبب وجود بخشی زیبا و یا حقایق آن، بدان گرایش یافته و كم كم از فطرت خویش دور می‌شوند و به دام ولایت شیطان می‌افتند به گونه‌ای كه فرهنگ و ارزش‌های شیطانی برای آنان اصالت می‌یابد. مولوی داستان این تغییر ذائقه مردم را كه از طریق شبهات انجام می‌شود (شبهه یعنی شبیه حق شده) در داستان مرد دباغ، آورده است كه چگونه در بازار عطرفروشان از بوی خوش عطر غش می‌كند و بیهوش می‌شود و هر چه عطاران بر او عطر می‌پاشند فایده و سودی نمی‌بخشد تا این كه شخصی او را شناخته از بازار دباغان، چرمی بدبو را در كنار بینی او می‌گیرد و او به هوش می‌آید.
كسانی كه گرفتار شبهات و در نهایت در ولایت شیطان می‌روند اینگونه فطرت سالم خود را از دست می‌دهند و عطر كلام وحی و حقایق آسمانی و هنجارهای زیبای اجتماعی و اخلاقی حال ایشان را به هم می‌زند.

از دیگر روش‌هایی كه شیاطین به كار می‌برند ترفند ترس و خوف است.
به این معنا كه می‌كوشند با ایجاد جنگ روانی مردمان را بترسانند تا از مواضع به حق خود عقب‌نشینی كنند. اینگونه است كه ایجاد ترس از مهمترین شگردهای شیطان جنی و انسی برای جلوگیری مردم از حضور در میادین سیاسی نظامی و اجتماعی است. قرآن در آیه 173 و 175 سوره آل عمران به این مساله اشاره می‌كند.

ایجاد ترس در جامعه ایمانی تنها در منافقان كه دوستان و اهل ولایت شیطان هستند تاثیرگذار می‌باشد و در خود مومنان تاثیری ندارد. از این روست كه خداوند در این آیه از ایجاد ترس از سوی شیطان در دوستان خود كه تحت ولایت اویند توجه می‌دهد؛ زیرا ترس در منافقان از سوی شیطان موجب می‌شود كه آنان تحت تاثیر قرار گرفته و جامعه ایمانی را در حالت بحران روحی و روانی قرار دهند و این ترس خود را به دیگر افراد جامعه كه سست ایمان‌تر هستند القا كنند.

البته ناگفته نماند كه ایجاد ترس در جامعه ایمانی تنها در منافقان كه دوستان و اهل ولایت شیطان هستند تاثیرگذار می‌باشد و در خود مومنان تاثیری ندارد. از این روست كه خداوند در این آیه از ایجاد ترس از سوی شیطان در دوستان خود كه تحت ولایت اویند توجه می‌دهد؛ زیرا ترس در منافقان از سوی شیطان موجب می‌شود كه آنان تحت تاثیر قرار گرفته و جامعه ایمانی را در حالت بحران روحی و روانی قرار دهند و این ترس خود را به دیگر افراد جامعه كه سست ایمان‌تر هستند القا كنند. از این روست كه در مجمع البیان ج 1و 2 ص 888 و نیز كشاف ج 1، ص 443 در شان نزول این آیه گفته‌اند كه آیات یاد شده درباره عمل نفاق گونه نعیم بن مسعود است كه از سوی ابوسفیان مامور شد تا در دل مسلمانان ترس ایجاد كرده و آنان را از شركت در جهاد با مشركان باز دارند.

از دیگر شگردهای شیطان می‌توان به ایجاد شبهه و شك و تردید در امور اعتقادی و بنیادین دینی و اصول ارزشی جامعه (زخرف آیه 61و 62) افزایش نابهنجاری‌های اجتماعی و تشییع فحشا و منكرات (بقره آیات 168 و 169 و 268 و نور آیه 21) همانند قمار (مائده آیه 90و 91) گفتارهای زشت و ناپسند (اسراء آیه 53) و نجواها و انجمن‌های زیرزمینی (مجادله آیه 10) و خمر و شراب‌نوشی و میگساری (مائده آیه 90و 91) و افزایش خرافات و امور دور از عقل و عمل عقلایی (نساء آیات 117و 119) و نیز تبذیر و ریخت و پاش و كاهش بهره‌وری و افزایش اسراف (اسراء آیه 27) تا جامعه دچار بحران اقتصادی شود و نیز اموری از این دست اشاره كرد.

پی‌نوشت:

1- المصباح، ج 1و 2، ص 313 و مفردات راغب، ص 454، ذیل ماده شطن)


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:58 ب.ظ
توسط: R.S

وسوسه‏ها و اغواگرى‏هاى شیطان الزام‏آور نیست و انسان هرگز مجبور به اطاعت از شیطان نمى‏باشد. و اگر كسانى از او اطاعت مى‏كنند، این ناشى از ضعف ایمان آنها است. اما بندگان خوب و خالص خدا او را اجابت نمى‏كنند. به همین جهت مقام و مرتبه آنها بالا مى‏رود.

«وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلمَلائكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوآا إلاّ اِبْلیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السّاجِدینَ* قالَ ما مَنَعَكَ أَلاّ تَسْجُدَ اِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ* قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرینَ* قالَ أَنْظِرْنى اِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ* قالَ اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ* قالَ فَبِمآ أَغْوَیْتَنى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیمَ* ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرینَ* قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعینَ.»

همانا شما را آفریدیم، آنگاه به شما شكل دادیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم به آدم سجده كنید، پس سجده كردند جز ابلیس كه از سجده‏كنندگان نبود. گفت: چه چیزى تو را بازداشت از این كه سجده نكنى هنگامى كه تو را فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدى و او را از خاك آفریدى . گفت: پس، از آنجا فرود آى، تو را نرسد كه در آن تكبّر ورزى، پس بیرون آى كه تو از خواران هستى. گفت: مرا تا روزى كه مبعوث مى‏شوند مهلت بده. گفت: تو از مهلت داده‏شدگانى. گفت: پس به سبب آن كه مرا هلاك كردى، بر سر راه راست تو بر كمین آنها مى‏نشینم. سپس از پیش‏رو و پشت سر و راست و چپشان سراغشان مى‏روم و بسیارى از آنان را از سپاسگزاران نیابى. گفت: نكوهیده و خوار از آنجا بیرون شو، هر كس از آنها از تو پیروى كند، البته جهنم را از همه شما پر خواهم كرد.(1)

فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابلیس یا همان شیطان، از اجراى این دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و این در حالى بود كه او نیز مامور به سجده بود. هر چند ابلیس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مى‏شد.

این آیات مشتمل بر داستان خلقت آدم است و این داستان در هفت سوره از سوره‏هاى قرآنى تكرار شده و در هر كدام با عبارت‌هاى ویژه‏اى آمده است. آن هفت سوره عبارتند از: بقره، اعراف، حجر، بنى‏اسرائیل، كهف، طه و ص. داستان به این صورت آغاز مى‏شود كه خداوند خطاب به مردم مى‏فرماید: «همانا شما را آفریدیم و آنگاه به شما شكل و صورت دادیم.» هر چند كه خطاب به موجودین از فرزندان آدم است ولى منظور، آغاز خلقت آدم است كه او را از خاك آفرید و به او شكل بشرى داد، و این كه خطاب به موجودین مى‏كند، از باب امتنان است؛ یعنى این كه شما از نسل كسى هستید كه به این صورت آفریده شد. این نوع خطاب‌ها در زبان عربى و در قرآن نظیر دارد و در آنها حوادثى كه بر نسل‌هاى گذشته اتفاق افتاده به نسل موجود نسبت داده مى‏شود؛ چون نسل موجود هم ادامه همان نسل‌ها است؛ مانند بعضى از خطاب‌هاى قرآن به یهود عصر پیامبر و ذكر حوادثى كه براى نیاكان آنها اتفاق افتاده است؛ مثل: «وَ إِذْ أَنْجَیْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...؛ به یاد آورید كه شما را از چنگال خاندان فرعون نجات دادیم.»

به هرحال در این آیات پس از اشاره به این كه آدم آفریده شد و به شكل بشرى درآمد، مى‏فرماید: «آنگاه به فرشتگان دستور دادیم كه به او سجده كنند پس آنها سجده كردند جز ابلیس كه از سجده‏كنندگان نبود.»

به ‏طورى كه در تفسیر آیات مربوطه به خلقت آدم در كتاب‏هاى تفسیر، به تفصیل بحث شده، منظور از سجده فرشتگان به آدم؛ تعظیم و تكریم و خضوع در برابر او بود و این به مفهوم عبادت نبود چون عبادت مخصوص خداست ولى تعظیم و خضوع مخصوص خداوند نیست، بلكه در برابر افراد شایسته مانند پدر و مادر و معلم و اولیاى الهى، خضوع اشكالى ندارد و حتى مطلوب هم هست. سجده فرشتگان به آدم از نوع سجده حضرت یعقوب بر یوسف بود كه منظور تعظیم و تكریم اوست. كه خداوند درباره آن مى‏فرماید:

«وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرّوا لَهُ سُجَّدا(2) ؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و به او سجده كردند.»

بنابراین لزومى ندارد كه سجده فرشتگان به آدم را چنین توجیه كنیم كه او را قبله خود قرار دادند و آیات مزبور این توجیه را نمى‏پذیرد.

مى‏توان گفت علت این كه آغاز این آیات خطاب به موجودین از بنى‏آدم است، این باشد كه سجده كردن فرشتگان به آدم، فقط به خاطر خود آدم نبود، بلكه این سجده براى نوع بشر بود كه شامل مخاطبان هم مى‏شود و آدم به عنوان مظهر نوع بشر، مسجود فرشتگان قرار گرفت و این به خاطر استعدادها و شایستگى‏هایى است كه در وجود بشر نهفته است و او مى‏تواند نام‌هاى اشیا را یاد بگیرد و به آن علم و آگاهى برسد كه فرشتگان به آن نمى‏رسند.

پس از سرپیچى ابلیس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسید كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بیرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابلیس در بهشت بود و با این خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از این بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مى‏شود و منظور از آن، بهشتى نیست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد.

فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابلیس یا همان شیطان، از اجراى این دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و این در حالى بود كه او نیز مامور به سجده بود. هر چند ابلیس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مى‏شد.

وقتى ابلیس از اجراى فرمان الهى سرپیچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چیزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفریده‏اى. ابلیس خود را برتر از آدم مى‏دانست به این دلیل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابلیس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفرید:

«وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(3)؛ و جنّ را از زبانه‏اى از آتش آفرید.»

اشتباه ابلیس در این بود كه خیال مى‏كرد برترى و فضیلت، مربوط به خمیرمایه هستى شخص است، در حالى كه چنین نبود بلكه برترى، در داشتن شایستگى‏هاست.از آن گذشته، چه كسى گفته بود كه آتش از خاك برتر است؟ خاك به خاطر داشتن مواد زندگى‏زا از آتش برتر و با بركت‏تر است.

هبوط از بهشت عدن

پس از سرپیچى ابلیس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسید كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بیرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابلیس در بهشت بود و با این خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از این بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مى‏شود و منظور از آن، بهشتى نیست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد. این هبوط از بهشت همراه با هبوط ابلیس از مقام و مرتبه خاص او بود و لذا مى‏توانیم بگوییم كه مرجع ضمیر «منها» و «فیها» وجه جامعى است كه شامل بهشت و مقام و مرتبه ابلیس مى‏شود و ابلیس از هر دوى اینها هبوط كرد.

ابلیس كه خود را مطرود و رانده شده درگاه دید، گویا در برابر عبادت‌هاى بسیارى كه كرده بود، از خداوند خواست كه تا روز قیامت به او مهلت بدهد و خدا درخواست او را اجابت نمود و به او مهلت داد. البته در این آیه گفته نشده كه خدا تا به كى به ابلیس مهلت داد ولى در آیات دیگر آمده كه در برابر درخواست ابلیس كه از خدا تا روز قیامت مهلت خواسته بود، فرمود: تا روز معینى به تو مهلت داده مى‏شود؛ یعنى مهلت ابلیس تا روز قیامت نیست، بلكه تا روز خاصى است كه منظور از آن یا نفخ صور و یا زمان ظهور حضرت مهدى و یا زمان خاص دیگرى است. خداوند در این باره مى‏فرماید:

«قالَ فَاِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(4)؛ گفت: تو از مهلت داده ‏شدگانى تا روز وقت معین.»

مهلتى كه خداوند به ابلیس داده، علاوه بر این كه پاداش عبادت‌هاى او بود، براى امتحان بشر و ایجاد زمینه براى بروز و ظهور شایستگى‏هاى او نیز بود؛ چون وقتى انسان با دشمنى روبرو مى‏شود خود را آماده كرده، از امكانات خویش بهره‏بردارى مى‏كند. وجود شیطان به عنوان دشمن انسان كه همواره در كمین اوست و وسوسه‏هایى كه مى‏كند و انسان را به سوى گناه و معصیت مى‏كشاند، زمینه مناسبى است كه انسان‌هاى با ایمان و افراد صالح از طریق مبارزه با او، ایمان و تقواى خود را به مرحله ظهور برسانند. بنابراین وجود شیطان اغواگر نه تنها براى انسان بد نیست، بلكه به نفع او هم هست.

وقتى ابلیس از اجراى فرمان الهى سرپیچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چیزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفریده‏اى. ابلیس خود را برتر از آدم مى‏دانست به این دلیل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابلیس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفرید: «وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ؛ و جنّ را از زبانه‏اى از آتش آفرید.»

شیطان كه از سوى خدا رانده شد ولى تا روز معین مهلت یافت، خطاب به خداوند گفت: «به سبب آن كه تو مرا هلاك كردى، من بر سر راه مستقیم تو بر كمین فرزندان آدم مى‏نشینم و از چهار طرف (جلو، پشت سر، راست و چپ) بر آنها مى‏تازم و بسیارى از آنان را از سپاسگزاران نخواهى یافت.» یعنى با تمام وجود تلاش خواهم كرد كه فرزندان آدم را از راه راست منحرف كنم و آنها را گمراه سازم و از عبادت خدا منصرف نمایم و آنها را به نافرمانى خدا وادار سازم و چنان خواهم كرد كه خداوند، بسیارى از فرزندان آدم را كافر، گمراه و ناسپاس یابد.

دشمنى ابلیس با فرزندان آدم به سبب آن بود كه وجود آدم باعث رانده‏شدن او شد و مى‏خواست انتقام بگیرد. ولى همانگونه كه گفتیم وجود شیطان و وسوسه‏ها و اغواگریهاى او به سود بندگان خالص و خوب خداست و آنها با مبارزه با شیطان به مرتبه‏هایى مى‏رسند كه بدون آن نمى‏رسیدند. وسوسه‏هاى شیطان هرگز الزام‏آور نیست و انسان مجبور به اطاعت از شیطان نمى‏باشد و اگر كسانى از او اطاعت كردند، این ناشى از ضعف ایمان آنهاست و لذا كیفر خواهند دید.

پس از تهدیدى كه ابلیس كرد، خطاب رسید كه از بهشت و مقام و مرتبه خود بیرون آى در حالى كه نكوهیده و خوار هستى. هر كس از فرزندان آدم از تو پیروى كند، به جهنم خواهد رفت و جهنم را از تو و پیروان تو پر خواهم كرد.

در بعضى از آیات آمده است كه وقتى ابلیس و پیروان او به جهنم رفتند، میان آنها گفتگوهایى صورت خواهد گرفت و شیطان از آنها بیزارى خواهد جست و به آنها خواهد گفت كه من بر شما تسلطى نداشتم و شما فریب مرا خوردید:

«و قالَ الشَّیْطانُ لَمّا قُضِىَ الأَمْرُ اِنّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقَّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَاَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لى عَلَیكُمْ مِن سُلطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا اَنْفُسَكُمْ وَ ما اَناَ بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما اَنْتُمْ بِمُصْرِخِىّ....(5)؛ و هنگامى كه كار گزارده شد (قیامت به پا شد) شیطان [به گناهكاران] گوید: همانا خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده دادم و خلاف آن كردم و من بر شما تسلطى نداشتم جز این كه شما را خواندم و شما مرا اجابت كردید؛ پس مرا مذمّت نكنید، بلكه خود را مذمّت كنید. من فریادرس شما نیستم و شما فریادرس من نیستید.

بنابراین شیطان فقط وسوسه مى‏كند و انسان را به سوى خود مى‏خواند و خواندن او جبرآور نیست و انسان مى‏تواند و باید او را اجابت نكند همانگونه كه افراد با ایمان و مخلصان از بندگان خدا او را اجابت نمى‏كنند و به همین سبب مقام و مرتبه آنها بالا مى‏رود.»

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره اعراف، آیات 11– 18.

2- یوسف/100.

3- رحمن/15.

4- حجر/38.

5- ابراهیم/22.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:57 ب.ظ
توسط: R.S

نه تنها انسان با علم حضورى، پى به مختار بودن خود مى‏برد(1) و نه تنها آیات متعددى از قرآن دلالت بر اختیار انسان مى‏كنند،(2) بلكه آیات فراوان دیگرى نیز دلالت دارند كه انسان در برابر شیطان بی اختیار نیست، بلكه شیطان از طریق تزیین (آراستن، زیبا جلوه دادن)(3)، وسوسه(4)، دعوت(5)، تسویل (فریفتن)(6) استزلال (لغزاندن)(7)، افتنان (به فتنه انداختن)(8) اضلال (گمراه كردن)(9)، ایحاء (القا كردن سخن، وحى كردن، وسوسه كردن)(10) وعده دروغ(11) و مانند آن انسان را به نافرمانى خدا سوق مى‏دهد و این ‏همه، از لوازم شیطنت است. باید توجه داشت كه اگر در بعضى از آیات اشاره به سلطه شیطان بر بعضى افراد شده،(12) این سلطه تكوینى نیست و از این‏رو، شیطان در قیامت، به هنگام رویارویى با پیروان خود مى‏گوید:

«إِنَّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»(13)؛‌ خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده [باطل‏] دادم‏، و تخلّف كردم‏! من بر شما تسلّطى نداشتم‏، جز این كه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این‏، مرا سرزنش نكنید؛ خود را سرزنش كنید! نه من فریادرس شما هستم‏، و نه شما فریادرس من‏! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتید، [و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید] بیزار و كافرم‏! مسلّماً ستمكاران عذاب دردناكى دارند!

دعوت شیطانى و تزیین اعمال و تسویل و وسوسه توسط شیطان ممكن است در انسان میل و شوق به گناهان ایجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصیت و نافرمانى خدا دهد، ولى این به معناى مسلوب‏الاختیار كردن انسان نیست، بلكه او مخیّر است كه دل و فكر خود را جایگاه و سنگر شیطان قرار دهد یا جایگاه ذكر الهى.

البته روشن است كه سلطه در آیه شریفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطه‏اى مى‏شود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افكار و اندیشه‏ها.

دعوت شیطانى و تزیین اعمال و تسویل و وسوسه توسط شیطان ممكن است در انسان میل و شوق به گناهان ایجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصیت و نافرمانى خدا دهد، ولى این به معناى مسلوب‏الاختیار كردن انسان نیست، بلكه او مخیّر است كه دل و فكر خود را جایگاه و سنگر شیطان قرار دهد یا جایگاه ذكر الهى. بسیارند كسانى ‏كه حاضر نیستند، حتى یك لحظه، قلب خود را جایگاه وساوس شیطانى قرار دهند؛ دل‏هاى آنها لبریز از ایمان به خداست و همیشه بر او توكّل دارند و از این‏رو، شیطان هم بر آنها هیچ سلطه‏اى ندارد: «انّه لیس سلطانه على الّذین آمنوا و على ربّهم یتوكلّون»(14) ؛ او بر بندگان خدا (كسانى كه واقعا بنده او هستند) هیچ سیطره‏اى ندارد، مگر بر پیروان گمراه خود: « إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ»(15)؛ كه بر بندگانم تسلّط نخواهى یافت‏؛ مگر گمراهانى كه از تو پیروى مى‏كنند.    

پی‌نوشت‌ها:

1ـ حالاتى مانند پشیمانى، شك و تردید و عذرخواهى و نیز مدح و ستایش یا مذمّت و سرزنش از بعضى افراد و همه نظام‏هاى حقوقى، اخلاقى و تربیتى، همه حاكى از وجود اختیار در انسانند.

2ـ محمود رجبى، انسان‏شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1380، ص 155.

3ـ «فزیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل» (نحل: 24) «تالله لقد ارسلنا الى اُممٍ من قبلك فزیّن لهم الشیطان اعمالهم» (نحل: 63) و نیز عنكبوت: 38/ انعام:43/ انفال:48 .

4ـ «فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلّك على شجرة الخلد و ملكٍ لایبلى» (طه: 120) و نیز اعراف: 2و200 / ناس: 4و 5/ فصلت: 36/ یوسف: 100 .

5ـ «... و ما كان لی علیكم من سلطانٍ الاّ ان دعوتكم فاستجبتم لی» (ابراهیم: 22) و نیز لقمان:21.

6ـ الّذین ارتدّوا على ادبارهم من بعد ما تبیّن لهم الهدى الشیطان سوّل لهم و املى لهم» (محمد:25)

7ـ فازلّهما عنها فاخرجهما ممّا كانافیه» (بقره:36) و نیز آل عمران:155

8ـ «یا بنى آدم لایفتننكّم الشیطان كما اخرج ابویكم من الجنة» (اعراف: 27)

9ـ «... و یریدُ الشیطان ان یضلّهم ضلالاً بعیدا» (نساء:60) و نیز یس: 62/ نسا: 119/ قصص:15 .

10ـ «و كذلك جعلنا لكلّ نبىٍ عدوا شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضهم‏ الى ‏بعضٍ زخرف‏القول غرورا» (انعام:13) ونیز انعام:121 .

11ـ «وعدهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غرورا.» (اسرا: 64) و نیز ابراهیم: 22 .

12ـ «انّما سلطانه على الّذین یتولّونه و الّذین هم به مشركون.» (نحل:100) و نیز زخرف: 36/ مجادله:19/ اعراف:27 .

13- ابراهیم/22.

14- نحل/ 99.

15- حجر/ 42.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:56 ب.ظ
توسط: R.S

در آموزه‌های قرآنی به دو دشمن درون و بیرون اشاره شده است. گزارش‌های قرآنی درباره دشمن بیرون به آن اندازه است كه حساسیت ما را برانگیزاند. این دشمن كه قرآن از آن به دشمن آشكار یاد می‌كند، هرگز به طور مستقیم در ما تصرف نمی‌كند ولی با روش‌ها و ابزارهایی كه در دست دارد به درون نفوذ كرده و با استفاده از ابزارها و ظرفیت‌های موجود نفس آدمی را به یار و یاور خویش تبدیل می‌كند و دشمن درون را با خود همراه می‌سازد. اینگونه است كه اعدی عدوك (دشمن‌ترین دشمنان انسان) كه نفس و در درون انسان است.

هماهنگ و همراه با دشمن بیرون، انسان را به بردگی كشیده و از راه راست و حق و حقیقت دور می‌سازد و همه ظرفیت‌ها و توانمندی‌های موجود در انسان را كه می‌بایست در راستای تكامل و كمال‌یابی به كار گرفته شود در خدمت خویش می‌گیرد و آدمی را به نابودی می‌كشاند.

قرآن نام این دشمن بیرونی را كه از نوع جن و جان و آفریده‌ای از آتش خالص و ناب است، ابلیس و به تعبیری شیطان نام نهاده است. ابلیس كه در زبان عبری آن را عزازئیل می‌نامند به معنای رانده شده از خداست. ابلیس نام خاصی برای یك فرد از نوع جن است كه در میان فرشتگان می‌زیست و همراه فرشتگان آسمانی مامور به سجده به انسان شد. این موجود كیست و چه دشمنی با انسان دارد و چرا از آغاز آفرینش انسان با وی مخالفت كرده و چرا می‌كوشد تا او را گمراه و بدبخت سازد؟ از چه روش‌هایی برای دستیابی به مقصد و مقصود خویش بهره می‌برد و چرا به دشمن آشكار نامیده شده؟ این نوشتار می‌كوشد تا به طور گذرا نگاهی به این موضوع بر پایه آموزه‌های قرآنی داشته باشد. با هم این مطلب را می خوانیم.

ابلیس كه در زبان عبری آن را عزازئیل می‌نامند به معنای رانده شده از خداست. ابلیس نام خاصی برای یك فرد از نوع جن است كه در میان فرشتگان می‌زیست و همراه فرشتگان آسمانی مامور به سجده به انسان شد.

 

كیستی ابلیس

ابلیس در تحلیل و گزارش‌های قرآنی، شیطان بزرگ از جنیان(1)؛ و آفریده شده از آتش(2)  است كه عامل اخراج آدم(علیه السلام) و حوا از بهشت گردید.(3)  

این نام برگرفته از واژه بلس است. ابلاس در زبان عربی به معنای یاس و نومیدی است و ابلیس را از آن رو به این نام یاد كرده‌اند كه از رحمت الهی مایوس شد.(4) ابلیس در میان فرشتگان می‌زیست و از سوی خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد.(5) وی به جهت خود برتربینی از سجده به آدم سر باز زد.(6) ابلیس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خیرخواهی كوشید تا او را بفریبد.(7) وی با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكنی در ذهن او عامل لغزش و عصیان آدم از خدا(8) شد به گونه‌ای كه آدم(ع) با عصیان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطمیع ابلیس كه به سلطنت جاویدان یا فرشتگی دست می‌یابی، گرفتار دو مشكل شد: نخست این كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زمینی‌اش آشكار گشت و شرمگاه و دیگر اعضای او نمایان شد به گونه‌ای كه نیاز به پوششی غیر از پوشش طبیعی پیدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عیب‌ها و تن خاكی‌اش با نقص‌ها و كمبودهای نهانش هویدا شد(9) دیگر آن كه از بهشت رانده شد.

ابلیس نماد تكبر

ابلیس در قرآن، نماد تكبر و استكبار و عصیان و نیز دشمن آشكار انسان است كه می‌كوشد به هر شكل و روشی انسان را به بند كشیده و گمراه و بدبخت سازد.(10) قرآن ریشه این دشمنی را خودبرتربینی برمی‌شمارد كه موجب شد اطاعت انسان را به عنوان خلیفه خداوند نپذیرد و با عصیان خویش به جنگ با انسان و خدا برود.

ابلیس در میان فرشتگان می‌زیست و از سوی خداوند مامور به سجده بر حضرت آدم شد. وی به جهت خود برتربینی از سجده به آدم سر باز زد. ابلیس آنگاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خیرخواهی كوشید تا او را بفریبد. وی با وسوسه آدم(ع) در بهشت و شبهه افكنی در ذهن او عامل لغزش و عصیان آدم از خدا شد.

این دشمن در تحلیل و گزارش‌های قرآنی از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است كه بی شناخت خصوصیات و رفتارهای او نمی‌توان از دست اذیت و آزارهایش در امان ماند. ویژگی مهم ابلیس پنهان بودن وی از چشم انسان است. وجود جنی او كه ریشه در آتش دارد این امكان را برایش فراهم كرده است تا انسان را ببیند در حالی كه دیده نشود.(11) از این روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آیات متعددی به این دشمن پرداخته و شیوه‌ها و روش‌های او را تحلیل و تبیین نموده تا انسان با بهره‌گیری از آموزش‌ها و توانایی‌هایی كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسیب‌های او در امان نگه دارد.

خداوند در آیه 50 سوره كهف به انسان هشدار می‌دهد كه نسبت به دشمنی ابلیس هوشیار باشد. با آن كه از نظر قرآن این دشمنی ابلیس آشكار است(12) ولی به نظر می‌رسد مردم كمتری به این دشمن توجه دارند.

ابلیس پنهان، دشمن آشكار

تعبیر قرآن به "عدو مبین" یعنی "دشمن آشكار" با توجه به این كه ابلیس موجودی ناپیدا برای آدمی است و انسان نمی‌تواند وی را ببیند، شاید به این علت باشد كه ابلیس به هیچ وجه حاضر به دست برداشتن از دشمنی خویش با انسان نیست و آشكارا اعلام داشته كه با آدم(علیه السلام) و فرزندان وی دشمن است و تا آنان را به گمراهی و بدبختی نكشاند دست برنمی‌دارد.(13) ابلیس برای رسیدن به این مقصد از خداوند مهلت می‌گیرد كه تا قیامت این فرصت را داشته باشد مردم را گمراه كند(14)  ولی خداوند به وی مهلت می‌دهد تا زمانی معین این امكان را داشته باشد كه به گمراهی مردمان مشغول باشد.(15)

به نظر می‌رسد این "وقت معین" دارای دو مفهوم باشد نخست آن كه شاید مراد از وقت معلوم این باشد كه وی بتواند تا زمان مرگ آدمی در روی زمین او را گمراه كند ولی اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسی داشته باشد. گمانه دوم این است كه به وی اجازه داده شده است تا زمانی كه حكومت حضرت مهدی(علیه السلام) برپا نشده به این كار خویش ادامه دهد ولی پس از آن قادر نباشد به گمراهی مردم اقدام كند.

آدم(ع) با عصیان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطمیع ابلیس كه به سلطنت جاویدان یا فرشتگی دست می‌یابی، گرفتار دو مشكل شد: نخست این كه با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زمینی‌اش آشكار گشت و شرمگاه و دیگر اعضای او نمایان شد به گونه‌ای كه نیاز به پوششی غیر از پوشش طبیعی پیدا كرد كه در بهشت از آن برخوردار بود و عیب‌ها و تن خاكی‌اش با نقص‌ها و كمبودهای نهانش هویدا شد دیگر آن كه از بهشت رانده شد.

قرآن ضمن گزارش كامل از علت دشمنی ابلیس نسبت به حضرت آدم به این نكته اشاره می‌كند كه این دشمنی، خاص فردی نیست بلكه عموم بشریت را شامل می‌شود و در حقیقت ابلیس سوگند خورده است تا همه بشر را گمراه و بدبخت سازد و از اطاعت و پیروی خدا باز دارد.(16) 

البته گروه بسیار اندكی را از این مسئله جدا می‌سازد كه اینان همان بندگان صالح در تعبیر ابلیس است.(17)   

به نظر می‌رسد كه این گروهی كه استثنا شده‌اند كسانی هستند كه ابلیس خود می‌دانست كه راهی برای گمراهی آنان ندارد.(18)  

قرآن از دوستی انسان با ابلیس كه دشمن آشكار انسانی است پرهیز می‌دهد(19) و بیان می‌كند كه ابلیس می‌كوشد همچنان كه خود از امر پروردگارش سرپیچید و راه فسق و فجور را در پیش گرفت مردم را به فسق و عصیان بكشاند و مردمان را جزو ستمگران و ظالمین قرار دهد.(20)  

دیدگاه ابلیس نسبت به انسان

ابلیس موجودی مختار همانند دیگر جنیان است و می‌تواند بر پایه اراده خویش اطاعت و یا عصیان پیشه گیرد.(21) وی می‌تواند انسان‌ها را با وسوسه و اغواگری از راه بدر كند و گمراه نماید.(22)   

به نظر ابلیس جنس انسان از ماده بی ارزشی آفریده شده (لجن و گل بدبو) بنابراین قابلیت آن را ندارد كه مورد اطاعت و سجده قرار گیرد.(23) این موجود دارای فرزند است و خود و فرزندانش به كینه رانده شدن از درگاه خدا می‌كوشند تا فرزندان آدمی را گمراه و بدبخت سازند. او موجودی عصیانگر(24) و ملعون و رانده شده از درگاه خداوندی است.(25) و ریشه اخراج وی از جایگاه رفیع در میان فرشتگان استكبار او بوده است.(26)  

به نظر شیطان آدم قابل تكریم و احترام و اطاعت نیست(27) و به كینه‌ای كه از وی در دل دارد می‌كوشد او و فرزندانش را گمراه كند. از این رو با توجه به توانایی‌هایی كه در اغواگری و فریب و وسوسه دارد آدمی را به دام می‌اندازد و می‌كوشد تا بر پایه آن، بدبختی و شقاوت ابدی را نصیب انسان كند. وی برای دستیابی به این هدف از روش‌هایی بهره می‌برد كه در اینجا به برخی از آنها با توجه به آیات قرآنی اشاره می‌شود.

روش‌های اغواگری ابلیس

ابلیس برای دستیابی به هدف خود كه سوگند خورده و به آن پایبند است از شیوه‌های متفاوتی استفاده می‌كند تا انسان، منحرف و گمراه شود.(28) از جمله این روش‌ها می‌توان به آهنگ باطل اشاره كرد. وی با ایجاد صوت خاصی می‌كوشد تا آدمی را از حق و حقیقت دور سازد. شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل همین آیه منظور از گمراه كردن با صوت و صدا را آهنگ‌های باطلی دانسته است كه مصداق آن غنا و صداهایی است كه آدمی را به گمراهی و گناه می‌خواند.

ویژگی مهم ابلیس پنهان بودن وی از چشم انسان است. وجود جنی او كه ریشه در آتش دارد این امكان را برایش فراهم كرده است تا انسان را ببیند در حالی كه دیده نشود. از این روست كه قرآن به اشكال مختلف و در آیات متعددی به این دشمن پرداخته و شیوه‌ها و روش‌های او را تحلیل و تبیین نموده تا انسان با بهره‌گیری از آموزش‌ها و توانایی‌هایی كه در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسیب‌های او در امان نگه دارد.

به نظر می‌رسد كه صوت، اختصاص به آهنگ‌های باطل و نوازندگی نداشته باشد بلكه گاه در گوش جان آدمی زمزمه می‌كند كه ما امروزه از آن به بیماری اسكیزوفرنی و یا شیزوفرنی یاد می‌كنیم.

بسیاری از افراد روان پریش بر این باورند كه شخصی در گوش آنان زمزمه می‌كند و آنان را به گناه و یا كفر دعوت می‌كند و یا می‌خواهد پدر و مادر و یا خواهر خود را بكشند و یا به دیگری آسیب برسانند و یا این كه دیگری می‌كوشد تا به وی آسیب برساند. به نظر می‌رسد كه ابلیس این توانایی را داراست تا در گوش برخی زمزمه شیطانی بخواند و آنان را با صوت خویش گمراه و بدبخت سازد.

شیطان برای رسیدن به مقصود خویش از سواره نظام و پیاده نظام گسترده‌ای برای اغوای انسان استفاده می‌كند(29) این سواره نظام و پیاده نظام با شیوه‌های مختلف به جنگ انسان می‌آیند و از هر ابزاری برای تسلط بر بشر بهره می‌برند. بنابراین انسان می‌بایست بسیار هوشیار و آگاه باشد تا از شر و بدی دشمنانی اینگونه قدرتمند و فراوان در امان بماند.

از روش‌های نفوذ و تسلط شیطان بر آدمی بهره‌گیری از سوگندهای دروغین است. قرآن گزارش می‌دهد كه ابلیس چگونه با بهره‌گیری از این شیوه توانست بر آدم چیره شود و مهار كنش و واكنش‌های وی را در اختیار گیرد و او را وادار سازد به دست خود عصیان كند و از میوه ممنوع بخورد و از بهشت رانده شود.(30)   

ایجاد آرزوهای موهوم و دروغین و وعده‌های نادرست در انسان از روش‌هایی است كه ابلیس برای دستیابی به اهداف خود از آن بهره می‌برد. در داستان حضرت آدم دیده شد كه چگونه وی را به وعده جاویدانگی و سلطنت پایدار و یا فرشته شدن و در امان ماندن از آسیب‌های احتمالی و مشكلات آن، گمراه كرد و او را وادار كرد از میوه ممنوع بخورد و از بهشت و نعمت‌های آن محروم گردد و اگر پذیرش توبه و هبوط وی به زمین نبود به عنوان شقی ابدی گرفتار دوزخ و خشم الهی می‌شد.(31)  

وعده‌های فریبنده شیطان از مواردی است كه خداوند در آیات 61 و 64 سوره اسراء به آن اشاره می‌كند و توضیح می‌دهد كه چگونه او از این روش برای دستیابی به اهداف خود بهره می‌برد.

تزیین اعمال ناپسند نزد مردم و نشان دادن كارهای نادرست و ناروا به عنوان اعمال درست و پسندیده از روش‌هائی است كه ابلیس برای گمراهی مردم و عصیان خداوند به كار می‌گیرد. قرآن در آیه 32 تا 39 سوره حجر به این مسئله اشاره و بیان می‌كند كه چگونه ابلیس توانست از این راه آدم را بفریبد و گمراه سازد.

این "وقت معین" دارای دو مفهوم باشد نخست آن كه شاید مراد از وقت معلوم این باشد كه وی بتواند تا زمان مرگ آدمی در روی زمین او را گمراه كند ولی اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسی داشته باشد. گمانه دوم این است كه به وی اجازه داده شده است تا زمانی كه حكومت حضرت مهدی(علیه السلام) برپا نشده به این كار خویش ادامه دهد ولی پس از آن قادر نباشد به گمراهی مردم اقدام كند.

وسوسه‌گری، مهمترین روش شیطان

وسوسه‌گری مهمتر‌ین و اساسی‌ترین شیوه‌ای است كه ابلیس برای فریب و گمراهی مردم از آن بهره می‌برد كه در داستان آدم به خوبی روشن شده است. انسان به طور كلی در برابر وسوسه‌ها عاجز و ناتوان است و واكنش خوبی نسبت به آن انجام نمی‌دهد تا از آن برهد. از این رو بهتر است كه در برابر هر وسوسه این را توجه داشته باشد كه آیا مطابق آموزه‌های الهی است یا مخالف آن می‌باشد. دام ابلیس وسوسه‌گری است كه در آیات چندی به آن اشاره شده است.(32) مكر و فریب از راه‌های دیگر ابلیس است كه در آیه 20 تا 22 اعراف به آن اشاره شده است و امری است كه همگان با آن آشنا و خطر آن را می‌شناسند.

ابلیس برای دستیابی به اهداف خود از هر روش و شیوه‌ای استفاده می‌كند و چیزی را فرو نمی‌گذارد، از این رو سوگند خورده است كه در راه دشمنی با آدم و فرزندانش از همه روش‌ها استفاده خواهد كرد. از این رو در اموال و دارایی و حتی فرزندان آدم شریك می‌شود تا به وسیله عزیزترین و گرامی‌ترین وجود بشری انسان را گمراه كند.(33)    

از دیگر راه‌های او ایجاد بی اعتقادی به آخرت در انسان است كه زمینه‌ساز سلطه ابلیس است.(34)          

البته این سلطه چنان كه گفته شد منحصر در پیروان گمراه ابلیس است(35) و از این كه بتواند بر همگان به خصوص بندگان خاص سلطه یابد عاجز است. این بندگان خاص همان كسانی هستند كه قرآن از آنان به بندگان صالح خدا و در تفاسیر عرفانی به انسان كامل یاد می‌شود.

اینها نمونه‌هایی از روش‌هایی است كه قرآن به عنوان شیوه‌های ابلیس برای گمراهی مردم بیان می‌كند. این روش‌ها به گونه‌ای است كه بیشتر مردم از طریق آن در دام ابلیس گرفتار و بدبخت و شقی می‌شوند.

ذكر این نكته هم خالی از لطف نیست كه قرآن برای رهایی سلطه و یا مصونیت یابی از سلطه ابلیس، به عواملی اشاره می‌كند كه انسان می‌تواند با به به كارگیری آن خود را نجات دهد. از جمله عواملی كه قرآن بیان می‌كند می‌توان به ایمان(36) و بندگی در برابر خداوند(37) باشد كه با پرهیز و هوشیاری، از دام ابلیس رهایی یابیم و با توكل و استغفار در پناه خدا قرار گیریم.

پی‌نوشت‌ها:

1- كهف/ آیه 50.

2- ص/ آیه 76.

3- بقره/ آیه 36.

4- صحاح اللغه و مقاییس اللغه.

5- بقره/ آیه 34.

6- ص/ آیه 71 تا 76.

7- اعراف/ آیه 20 و 22.

8- اعراف/ آیات 20 تا 27.

9- همان و نیز طه/ آیه 120 و 121.

10- اسراء/ آیات 61 و 62 و ص/ آیه 82.

11- اعراف/ آیه 27.

12- یس/ آیه 60.

13- اعراف/ آیه 27.

14- اعراف/ آیات11 تا 15.

15- حجر/ آیات 32 تا 38 و ص/ 79 تا 81.

16- نساء/ آیه 117 تا 119 و اعراف/ آیه 11 تا 17 اسراء/ آیه 61 و 62 و ص/ آیه 74 و 82 و سبا/ آیه 20 و 21.

17- حجر/ آیه 39 و 40.

18- همان.

19- كهف/ آیه 50.

20- همان.

21- بقره/ آیه 34.

22- اعراف/ آیه 16 و 17 و نیز حجر/ آیه 39 و 40.

23- حجر/ آیه 32 و 33 و اسراء/ آیه 61.

24- بقره/ آیه 34.

25- ص/ آیه 75 تا 78.

26- ص/ آیه 75 و 77.

27- اسراء/ آیه 62.

28- اعراف/ آیه 11 تا 17.

29- اسراء/ آیه 61 و 64.

30- اعراف/ آیه 20 تا 22.

31- نساء/ آیه 117 تا 119.

32- اعراف/ آیه 20 و طه/ آیه 120.

33- اسراء/ آیه 61 و 64.

34- سبا/ آیه 20 و 21.

35- حجر/ آیه 32 و 42.

36- سباء/ آیه 20 و 21.

37- حجر/ آیه 32 و 42. اشاره كرد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:55 ب.ظ
توسط: R.S

آیا اغواء و گمراهی شیطان همواره به وسیله‏ خود او انجام مى‏گیرد یا آن كه دستیارانى نیز براى این كار دارد؟
قرآن در این زمینه، تعبیرات متفاوتى دارد:
گاه مى‏فرماید: ذریه. كه از این تعبیر مى‏توان دریافت كه شیطان زاد و ولد دارد.
و گاه: جنود و گاهى نیز «قبیل»:

انه یریكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون. (اعراف/27)؛ ابلیس و دار و دسته‏اش شما را مى‏بیند به طوری كه شما آنها را نمى‏بینید، همانا این سنت را نهادیم كه شیطان‏ها دوستان بى‏ایمانان باشند و بر بى‏ایمانان، ولایت داشته باشند .

از این آیه معلوم مى‏گردد كه شیطان دار و دسته نیز دارد. "و جنود ابلیس اجمعون." (شعراء/95)

و سپاهیان ابلیس همگى، یعنى كسانى را دارند كه در زبان قرآن «جنود» نامیده شوند.

افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى (كهف/50)؛ آیا مرا وانهاده و شیطان و فرزندانش را ولى خویش قرار داده‏اید؟ و آنان را دوست خود حساب مى‏كنید؟

در اینجا این سؤال مطرح مى‏گردد كه اگر شیاطین (و جن)، ذریه و فرزند دارند، پس باید نر و ماده داشته باشند آیا واقعا چنین است؟

در این باره صریحاً در قرآن چیزى نیامده است اما مى‏توان از قرآن استشعار كرد:

و انه كان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن (جن/6)؛ همانا مردانى از انسان‌ها به مردانى از جن پناه مى‏بردند.

تعبیر رجال در این آیه این معنى را به ذهن مى‏آورد كه باید مانند انسان، نساءهم داشته باشند.

اما این دلیل قطعى نیست زیرا ممكن است، رجال به معنى اشخاص (مهم) باشد، ولى شاید احتمال اول روشن‌تر به نظر برسد به ویژه كه ذریه هم به نص قرآن براى آنها ثابت شده است، ولى نمى‏توانیم (وجود زنان جن) را به قرآن نسبت بدهیم. شاید تولیدمثل آنها به‏ صورت‌هاى دیگرى باشد گرچه از روایات، كم و بیش وجود نوعى نر و ماده براى آنها ثابت مى‏شود.

برخى از روشنفكران از پذیرفتن این موجودات، ابا كرده‏اند و اشكال و شبهه‏هایى مى‏كنند از این قبیل كه چگونه چنین موجوداتى وجود دارند در حالی كه هیچ كس نمى‏تواند آنها را ببیند و یا این كه چرا آنها ما را مى‏بینند و ما آنها را نمى‏بینیم، ممكن است به ما آزار برسانند و چنین مى‏پندارند كه جنیان همان انسان‌هاى اولیه‏اى بوده‏اند بین میمون و انسان و یا برخى حتى مى‏گویند منظور از جن انسان‌هاى وحشى در عمق جنگل‌هاست.

در پاسخ آنها باید گفت: ساده‏ترین راه جواب؛ تجربه‏هایى است كه در این زمینه به وقوع پیوسته است. هم اكنون نیز كسانى وجود دارند كه «تسخیر جن» مى‏كنند.

ثانیا از نظر علمى نیز قابل توجیه است زیرا در این گیتى بزرگ، بسیار چیزها وجود دارد كه براى ما قابل رؤیت نیست مثل الكترون‌ها، فوتون‌ها، و امواج الكترونیكى و نورهاى ماوراء بنفش و پرتوایكس و امثال آنها كه قابل رؤیت نیستند اما دانش، وجود آنها را اثبات كرده است. پس صرف این كه با حواس خود نمى‏توانیم آنان را حس كنیم دلیل «نبودن» آنها نیست.

و اگر ایراد شود كه پس چگونه گاهى ادعا مى‏شود كه مى‏توان جن را دید، پاسخ مى‏دهیم كه اشخاصى وجود دارند كه در این مسائل، كار كرده‏اند و ادعا مى‏كنند كه اینان، پدیده‏هاى بسیار لطیفى هستند كه یارایى انبساط و انقباض خویش را دارند. در حالت عادى در حال انبساطند و لذا قابل بساوایى و دیدن نیستند ولى اگر منقبض گردند، مى‏توان آنان را دید و لمس كرد.(1)

پس به صرف «ندیدن» نباید وجود آنان را رد كرد یا چون برخى عارف مسلكان و بعضى صوفیان حمل بر مجردات نمود. این موجودات مادى هستند و از آتش آفریده شده‏اند و در زمین زندگى مى‏كنند و حتى غذا مى‏خورند اما چون لطیفند خوراك محدود و ویژه‏اى دارند.

بارى، هنگامى كه قرآن عظیم و سترگ، آفریننده و مدبر گیتى، از وجود آنها خبر مى‏دهد، جاى تردید در وجود آنها باقى نمى‏ماند.

پى‏نوشت:

1ـ از برخى از موثقان و بزرگان نقل شده است كه بعضى از جن حتى مقلد مراجع بوده‏اند و مسائل خود را از آنان مى‏پرسیده‏اند مثل مرحوم حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل از مراجع صدر مشروطیت كه یكى از جنیان به صورت شخص عادى در سرداب منزل به حضور ایشان مى‏رسیده و مسائل مربوط را از ایشان مى‏پرسیده است.

و از جمله مسأله‏ى خوردن بازمانده‏ غذاى انسان را پرسیده بوده‏اند. البته این قضایا همانطور كه اشاره شد به نقل از اشخاص موثق است ولى براى هیچ كس یقین‏آور نیست و فقط براى رفع استبعاد، ذكر مى‏شود زیرا همانطور كه در متن خواهیم گفت: وقتى قرآن مى‏فرماید؛ نباید گفت خیالات است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:54 ب.ظ
توسط: R.S

امام زمان علیه السلام او را به قتل مى رساند. بنابراین مهلت شیطان تا آن روزى خواهد بود كه به دست پُر توان حضرت صاحب الزّمان (عجّ) به هلاكت اءبدى خواهد رسید.
اسحاق بن عمّار گوید:

روزى محضر شریف امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شدم و پیرامون آیه شریفه قرآن : رَبّ فَأنْظِرْنى إلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ إلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (45) سؤال كردم كه آخرین روز مهلت حیات شیطان چه زمانى است ؟
حضرت فرمود: آیا فكر مى كنى تا قیامت و صحراى محشر باشد؟!
خیر چنین نیست ، بلكه منظور روز ظهور و قیام قائم آل محمّد صلوات اللّه علیهم مى باشد؛ چون امام زمان (عجّ) را ظاهر گردد و قیام كند، وارد مسجد كوفه خواهد شد و شیطان در مقابل حضرت دو زانو مى نشیند و مى گوید: واى از این روز كه چه روز سختى است .
پس از آن امام زمان علیه السلام او را به قتل مى رساند.
بنابراین مهلت شیطان تا آن روزى خواهد بود كه به دست پُر توان حضرت صاحب الزّمان (عجّ) به هلاكت اءبدى خواهد رسید.(46)

پی نوشتها:
45-سوره حِجر: آیه 36 38.
46- تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 242، ح 14، بحارالا نوار: ج 63، ص 254، ح 116.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:53 ب.ظ
توسط: R.S

یکی از ترفند های خطرناک دستگاه شیطانی فراماسونری برای اجرای اهدافش، تلاش برای انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعالیم شبه کابالایی می باشد. قبل از ارایه ی توضیحات بیشتر در این زمینه، توجه شما را به بحث های مقدماتی زیر جلب می کنیم: 

در تمام ادیان الهی، سحر و جادوگری نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه می باشد. در دین اسلام نیز احادیث و روایات بی شماری از معصومین(ع) پیرامون ممنوعیت سحر بیان شده است. برای نمونه در این زمینه می توان به حدیث زیر از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علی (ع) اشاره کرد:

 « عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) أَنَّ عَلِیّاً (ع) قَالَ:مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِیلًا أَوْ

کَثِیراً فَقَدْ کَفَرَ وَ کَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ یُقْتَلَ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ. »

« از بزاز از ابی البختری از جعفر (صادق (ع) از پدرش (ع) از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمودند:

هر کس چیزی از سحر بیاموزد، زیاد باشد یا کم، کافر شده است و سرانجام کارش  با  خدایش  است؛

و  حدش  این  است  که  کشته  شود،  مگر  اینکه توبه کند. »

این حدیث خود به روشنی نشان می دهد که جادوگری گناه بسیار بزرگی است و حکم سنگینی دارد. امادر جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چیز به صورت وارونه معرفی می گردد، کتاب ها و فیلم های زیادی در مدح و ستایش جادوگری نوشته  و  ساخته  میبود.  متأسفانه  مخاطب  بسیاری از  این  کتاب ها  و فیلم ها، کودکان هستند.  بدین ترتیب بسیاری از کودکان از دوران خردسالی با سحر و  جادوگری  آشنا می شوند و با توجه به این که در آنان رشد شناختی کامل نیست، بسیاری از آن ها آرزو می کنند که ای کاش  به جای قهرمان  کتاب ها  و  فیلم ها  بودند و می توانستند هر چیز که می خواستند برای خود مهیا کنند.

متاسفانه امروزه بازار بسیاری از این کتاب ها و فیلم ها بسیار داغ است و بعضی از آن ها در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار دارند. از جمله ی این کتاب ها و فیلم ها می توان به (علی بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدین و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بین کتاب ها و فیلم های مذکور،(Harry Potter) هم از نظر میزان فروش و هم از نظر میزان تأثیر، موقعیت ویژه ای دارد.  داستان های (Harry Potter) در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفته و از آن انیمیشن ها و فیلم های زیادی ساخته شده است؛ شهرت این مجموعه داستان ها به حدی است که کتاب ها و فیلم های (Harry Potter) از نظر  درآمدزایی  نیز  در  بین  درآمدزاترین  کتب  و  فیلم های  تاریخ،  جای گرفته اند. 

در این بین،  شواهد  مهمی  وجود  دارند  که  نشان  می دهند  داستان های (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شیطانی فراماسون ها و صهیونیست ها تولید شده اند. از جمله ی این شواهد، می توان به موارد زیر اشاره کرد: 

۱ – تعالیم جادوگری (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات  از  آن ها  بهره می برد، قرابت بسیار زیادی با تعالیم شیطان پرستی و همین طور کابالا دارد. به طوری که علایم و وسایل و عباراتی که در (Witchcraft) به کار برده می شوند، عمدتاً همان علایمی هستند که در کابالا و شیطان پرستی به کار می روند. از جمله ی این علایم می توان به علامت های الحادی چون ستاره ی شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شیطان پرستی، تعالیم کابالا (و تعالیم فراماسونری که برگرفته از تعالیم کابالا است)، و نیز تعالیم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شیطانی) مشترک  است. بدین ترتیب  می توان  چنین  دریافت  که فیلمی  که از  جادوگری (Witchcraft) حمایت  می کند، از تعالیم مشابه مانند شیطان پرستی و ... نیز حمایت می کند. 

۲ – الهه ی جادوگری (Witchcraft) و خدای جادوگران، (Baphomet) است. این الهه، برای شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها نیز مقدس بوده و نماد شیطان می باشد. بنابراین گروه های جادوگری

(Witchcraft) نیز،  به مانند شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها، شیطان ر ا  تقدیس می کنند.

با این اوصاف می توان گفت که فیلم (Harry Potter) نیز که به ترویج جادوگری می پردازد، عقاید شیطان پرستی و فراماسونری را به صورت غیر مستقیم  ترویج می نماید؛  چرا  که  این گروه ها نیز همانند گروه های جادوگری، به (Baphomet) اعتقاد دارند. 

۳ – تعالیم  جادوگری (Witchcraft)  چه  از  نوع  خوب (White)  و  چه  از نوع بد (Black)، همگی برپایه ی تفکرات الحادی و جاهلی (Paganism) شکل گرفته اند و پذیرفتن این تعالیم، مستلزم نفی مذهب است.

بنابراین کودکانی که در کودکی به جای آموختن کتب الهی و تعالیم مذهبی، فنون و تعالیم الحادی را در داستان ها می آموزند، زمینه ی مستعدتری برای پذیرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالی خواهند داشت.  

بدین ترتیب همان طور که ذکر شد، گروه های جادوگری (Witchcraft)، هم شیطان پرستی (Satanism) و هم تعالیم جاهلی و الحادی (Paganism) را ترویج می کنند. 

۴ – تعالیم  الحادی  کابالا  که  سرمنشأ  تفکر فراماسونری است،  شباهت بسیار  زیادی  با  جادوگری(Witchcraft) دارد؛  بنابراین  هنگامی  که  از طریق  داستان هایی  مانند (Harry Potter)،  جادوگری (Witchcraft)  ترویج می شود، عملاً تعالیم ماسونی کابالا نیز رواج می یابد و بدین ترتیب ذهن کودکان  برای  پذیرش  تعالیم  فراماسونری در  دوران  بزرگسالی،  آماده تر می گردد.

 – در داستان های(Harry Potter)، از نماد های فراوانی استفاده شده است که بسیاری از آن ها در گروه های مخفی، ماسونی و صهیونیستی نیز استفاده می شوند. برای مثال، سنگ فیلسوفان Philosopher's Stone) که نام یکی از داستان های (Harry Potter) است،  دارای مفاهیم  کابالایی  و  ماسونی  است؛  زیرا  نماد سنگ  فیلسوفان،  ستاره ی شش گوش (Hexagram) می باشد. از سوی دیگر، لباس های سیاه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نیز کاملاً مشابه لباس های افرادی است که در گروه های مخفی  و  ماسونی مانند (Skull & Bones) و ...  فعالیت  می کنند.  این مثال ها، بخشی از حرکت های مخفیانه و شیطانی است که در جهت زیبا جلوه دادن نماد های مخفی و ماسونی در داستان های (Harry Potter) صورت می گیرد. 

بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، گسترش کتاب ها و داستان هایی همچون  (Harry Potter)  نیزتحت  نفوذ  تشکیلات  جهانی  فراماسونی انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعالیم الحادی، شیطانی و ماسونی در آینده می باشد؛ وگرنه یک نویسنده ی آماتور و   یک داستان   بی محتوا   و   ضعیف،   به   هیچ   عنوان نمی توانستند به چنین شهرت جهانی دست یابند.

-کتاب "هری پاتر و قدیسان مرگبار" از سوی برخی کشیشانِ کلیسای کاتولیک مورد اعتراض قرار گرفت.

جمع کثیری از کشیشان کلیسای کاتولیک در پی انتشار کتاب "هری پاتر و قدیسان مرگبار" به خاطر ترویج شیطان پرستی و انکار خدا، نسبت به این کتاب اعتراض کردند.

-در سال 2005 میلادی "اسقف اعظم کلیسای گرین ویل" مراسم سوزاندن کتابهای هری پاتر را برگزار کرد.

هدف از کتاب سوزی این بود که نشان دهند تجلیل از جادو و جادوگری، مردم را به اعتقاد به شیطان وا می‌دارد.

هدف این کشیشان از سوزاندن کلمات شیطانی، نجات روح شیطانی است. 

-بیشتر شهروندان انگلیس علاقه زیادی به طالع بینی و خرافات دارند به طوری که بسیاری از برنامه های کاری خود را با طالع بینی تنظیم می‌کنند

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:53 ب.ظ
توسط: R.S

شیطان‌پرستی یا شیطان‌گرایی در کشور ما هنوز در دورة نمادین به سرمی‌برد و به ایدئولوژی تبدیل نشده است. اما در کشورهای غربی با توجه به شبکه فراماسونری و نیز مبانی عرفان یهودی (قبالا یا کابالا) به یک ایدئولوژی سیاسی و مذهبی تبدیل شده و کاملاً با آرمان‌های صهیونیسم هماهنگی دارد. ولی باید توجه داشت که با کارکردی که نمادها دارند، بعد از مرحلة ترویج نمادها، نوبت به انتقال ایدئولوژی‌ خواهد رسید.

گفت‌وگو با حجة‌الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری
حجة‌الاسلام و المسلمین حمید رضا مظاهری سیف، رئیس مرکز مطالعات و پژوهش‌های اسلامی دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات حوزة علمیة قم و نویسنده هفت کتاب و هفتاد و سه مقاله در نشریات علمی است، آخرین اثر وی با نام "جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور" بوده که از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شده است.
 
مظاهری سیف در این گفت‌وگو به بررسی علل گرایش جوانان به شیطان پرستی پرداخته است و از نقش صهیونیسم جهانی در گسترش و ترویج شیطان پرستی سخن به میان می‌آورد،
 
وی معتقد است: امروزه در دنیا تبلیغات زیادی برای عرفان یهود یا همان قبالا صورت می‌گیرد. شخصیت‌های مشهوری نظیر مادونا کابالیست می‌شوند و آموزه‌های کابالا در رمان‌های کوئیلیو نقش پررنگی پیدا می‌کند، در رمان‌های کوه پنجم، بریدا، شیطان و دوشیزه پریم و حتی کیمیاگر به روشنی تعالیم کابالا دیده می‌شود. مشروح این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:
 
 

با توجه به شرایط فعلی، علل گرایش برخی از جوانان به برخی گروههای نوپدید از جمله شیطان پرستی چیست؟


بسم الله الرحمن الرحیم، در مصاحبه‌های قبلی با برخی از خبرگزاری‌ها و نشریات درباره علل و زمینه‌های پیدایش و گسترش ادیان و معنویت‌های نوظهور سخن گفته‌ام. تمام آنها در مورد گرایش‌های شیطان پرستی نیز معنی دار و صادق اند. اما در خصوص گرایش‌های شیطانی عوامل دیگری هم وجود دارد که اگر اجازه بدهید به آنها بپردازیم.
 
اولین و مهم‌ترین عامل این است که شیطان‌گرایی در وجود تمام انسان‌ها ریشه‌دارد. در روایتی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم که قلب هر انسان دو گوش دارد در یکی شیطانی نشسته و همواره به سوی شر و پلیدی دعوت می‌کند و در گوش دیگر فرشته‌ای است که به خیر و نیکی می‌خواند.
 
درون انسان عرصة جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوی فرشته معطوف کند، شیطان را شکست داده و تسلیم خواهد کرد، اما در صورتی انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشتة درونی را تضعیف خواهد کرد و صد البته که فرشتة درون هیچ‌گاه شکست نمی‌خورد، انسان تنها می‌تواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امکان از بین بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة درونی همان ندای فطرت است که تغییر و تبدّلی پیدا نمی‌کند.(روم/30) به همین علت دنبال کردن ندای شیطان جنگ درونی را پایدار می‌کند و چنین کسی هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید، و همواره با تضاد و تعارض درونی و احساس ناکامی زندگی خواهد کرد.
 
ممکن است ما از شنیدن انجام یک گناه احساس نفرت کنیم، اما گاهی نیز رغبتی در قلب‌مان ایجاد می‌شود، ما انسان‌ها گاهی از گناه و خطا و ضایع کردن حق دیگران برای منافع خود خوش‌مان می‌آید و به آن میل پیدا می‌کنیم، این‌ها نشانة فعالیت شیطان درونی است. جنبش شیطان‌گرایی و شیطان پرستی بر همین خصلت آدمی تکیه می‌کند و سستی اراده و بی‌توجهی به رسول باطنی یا تمایلات متعالی فطرت سبب اقبال به دعوت شیطان از لحاظ روانشناختی و استقبال از جنبش‌های شیطان‌گرا به لحاظ جامعه‌شناختی می‌شود.
 
جنبش شیطان‌گرایی می‌خواهد با تقدیس و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بکاهد و حتی وعدة از بین بردن آن را می‌دهد، اما این وعدة دروغی است که هیچ‌گاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه کند، نمی‌تواند وجود خود را از حضور آنها تهی سازد، زیرا فطرت در حقیقت ندای خالق و هستی بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ماست. به همین منظور شیطان‌گرایان از مرگ خدا سخن می‌گویند تا بتوانند فرشتة درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی را پیش نهاد کنند و فکر کنند با خودکشی می‌توان از هستی و هستی بخش رو گرداند. ولی با مرگ به او نزدیک‌تر می‌شوند، در حالی‌که قادر متعالی را از خود ناخشنود کرده و برای دریافت عشق بی‌کران او آماده نشده‌اند. از این رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد. بنابراین یکی از علل گرایش به شیطان پرستی پیروی از شیطان درون است که عاقبت آن به جاهای بسیار ناخوشایندی می‌رسد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:51 ب.ظ
توسط: R.S

www.mohakeme.comشیطان پرستی فرقه ای نوظهور است که سرمایه داران یهود و آمریکایی از آن حمایت می کنند و استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسی، کار روزانه این عده تلقی می گردد.
فراماسون‌ها احیاکننده جادوگری و شیطان‌پرستی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی هستند.

 گسترش سریع جادوگری و شیطان‌پرستی در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بین زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا در جنبش پاکسازی جادوگری و شیطان‌پرستی بیش از شصت هزار نفر از جادوگران که اکثر آنها زن بودند، اعدام شوند!

در اوائل قرن نوزدهم بعضی از اشراف انگلستان ـ که عضو گروه فراماسونری (Ordo Temple Orientis) بودند ـ به رهبری سرفرانسیس داشود، گروه شیطان‌پرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسیس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن، مرکز شیطان‌پرستان در اروپا شد.

استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسی، فعالیت اصلی این گروه‌های شیطان‌پرست را تشکیل می‌داد. در دهه 1960 م شیطان‌پرستی توسط سرمایه‌ داران یهود مورد حمایت قرار گرفت و چند گروه شیطان‌پرست در انگلستان و ایالات متحده آمریکا به وجود آمد که معروف‌ترین آنها تشکیل «کلیسای شیطان» در شهر سان‌فرانسیسکو می‌باشد.

ظهور فرقه های جدید طی قرون اخیر به باور برخی بروز خلاقیت عنوان می شود اما خلاقیتی شیطانی. ظهور و بروز گروه ها و فرقه های جدیدالتاسیس در غرب را شاید بتوان معلول بسیاری از علت های نهفته در بی فرهنگی، لاقیدی و بی توجهی به نظام و ماهیت خانواده اصیل و اقتدار گرا دانست که صدور آن به دیگر ممالک به ویژه سرزمین های شرق دور از هدف نیست.

همانگونه که رپ(Rap) و هوی متال( Heavymetal ) نیز با هجوم فرهنگی از مرز آب ها فراتر رفت و با موج های سرکش تسخیر فرهنگی به خاور رسید و کم و بیش طرفدارانی هم جذب کرد. رپ از اصلی ترین سبک های موسیقی است که در آن از رکیک ترین الفاظ استفاده می شود و شنونده را به پرخاشگری، خشونت، وحشت، بی نظمی، مرگ، درد، سرعت و وهم دعوت می کند و هوی متال نیز ماهیتی جز این ندارد.

مدخل جهنم با پیشینه ای هزار ساله!
شیطان پرستی یکی از فرقه هایی است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله می‌دهند و دلیل آن را نیز پرستش هر موجود دارای قدرت توسط مردمان هزاران سال پیش و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر می‌دانند.

شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک می‌گویند. شیطان پرستان حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود. خود کشی توجیهی اینگونه دارد که اگر از آنها بپرسی چرا خودت را می کشی؟ پاسخ خواهند داد: می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید. با این همه عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید.

برخی کشورها در استقبال چشمگیر از این گروه ها پیشتاز بودند به طوری که در کنار خودکشی دسته جمعی پیروان داوید کوروس در آمریکا که خودسوزی دسته جمعی کردند، کشتن مسافران مترو در ژاپن نیز از جمله اعمال افراطی گروه های شیطان پرست می باشد. به خصوص که این فرقه ها اغلب در کشورهای صنعتی که آدم ها خود را تنها احساس می کنند بروز و ظهور شدید می یابد؛ مثل ژاپن و آمریکا.

البته شدت عمل این افراد هم بستگی به شدت اعتقادات این افراد به روح شیطانی شیطان پرستان دارد و رهبر گروهی که به آن می پیوندند. انواع خفیف تر جرم این افراد و مظالمشان را می توان به قربانی کردن کودکان عنوان کرد و خفیفتر از آن را در قالب گروههای موسیقی که به دنیا فحش و ناسزا می دهند و با افتخار می گویند ما شیطان پرست هستیم دانست.

فرقه های قدیمی شیطان پرستی جریان خود را دینی بر می شمارند و دارای آیین های اعتقادی مختص خود می باشند اما فرقه‌های نوظهور شیطان پرستی را نمی‌توان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد چرا که حتی فرقه ها و آیین های دست ساخت بشر هرگز به معرفی آیین خود با انجام اعمال غیرانسانی و وحشی گری تمایلی ندارند. در حالی که شیطان پرستان نوظهور به منظور افزایش توحش گروه به استعمال مواد تخدیری و متعاقب آن انجام برخی اعمال غیر انسانی نیز می پردازند.

اجنه در تسخیر شیاطین
همانطور که از گوشه و کنار اخباری از فعالیت این گروه ها در سراسر جهان به گوش می رسد، شیطان پرستان دارای مجموعه ای از اعتقادات هستند که در کتاب انجیل شیطانی آمده است.

انجیل شیطانی کتابیست که شیطان پرستان از آن برای عبادات خود و همچنین استفاده در مراسم خود استفاده می کنند. این کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی، شامل اسامی شیطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شیطان پرستان است. در این کتاب بسیاری از دعاهای آن برخلاف دعاهای مسیحیت و انجیل و همچنین بسیاری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شیطان به عنوان قدرت مطلق است.

کلیسای شیطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شیطان پرستی استفاده می شد و جایی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شیطان پرستان قدیمی و انجام مراسم خود در آن بود.

اما امروزه کلیسای شیطان پرستی محلی است برای عبادت شیطان پرستان که اکثرا به صورت زیر زمینی به کار خود ادامه می دهند و در شیطان پرستی جدید این مکان به نام کلیسای شیطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار می گرفت که اکنون محلی است برای انجام اکثر مراسم شیطان پرستی جدید!

کلیسای شیطان در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی تاسیس شد. پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر نیز توسط یکی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره می شود.

این کلیسا تنها مکانی‌ است که بر اساس قوانین آن، با استفاده از کمک های مالی دولتها برقرار نیست بلکه اعضای آن برای ورود به آن باید پول بپردازند در ضمن کودکان نیز تا زمانی که توانایی درک فلسفه آنها را پیدا نکرده اند اجازه ورود به آنجا را ندارند. در ضمن ورود افراد غیرشیطان پرست به آنجا بدون ایراد عنوان می شود.

در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق از نیروها و اجنه و روح های! پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌شود و در نهایت معنای شیطان پرستی، پرستش قدرت پلیدی است.

به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد. تعریف اول: هر گروهی که شیطان را که عاری از مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است، به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند و آن را منتسب به طبیعت «حقیقی» انسان(!) می‌نامند.

تعریف دومی نیز بر شیطان پرستی حاکم است و مبتنی بر این مساله است: گروه‌هایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است، قبول ندارند. این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست می‌نامند.

گورگومورو یا گوگوری مگوری های شیطانی!
جهت آشنایی با افکار شیطانی این گروه ها بی مناسبت نیست نگاهی اجمالی به آرا و علامت های این گروه داشته باشیم.
«کتاب لوسیفر»، «کتاب بلیل Book of Belial » و «کتاب لویتان Book of Leviathan» که هر کدام در فصل اول، احکام 9 گانه شیطان پرستی را به قرار ذیل برشمرده اند.

1. شیطان به جای ریاضت نماینده افراط است.
2. شیطان به جای اینکه نمایاننده توهم های معنوی باشد نماینده زندگی مادی است. (همه مسائل و تجارب غیرمادی و معنوی از دید آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده می شود.)
3. شیطان نشان دهنده عقل پاک است به جای خودفریبی متظاهرانه.
4. شیطان نشانه عشق به افرادی است که لیاقتش را دارند نه هدر دادن آن برای افراد نمک نشناس. ( درست بعکس مسیحیت و سایر ادیان که عشق به انسانها را به انسانها را آموزش می دهد)
5. شیطان به ما انتقام جویی را به جای برگرداندن طرف دیگر صورت نشان می دهد. (درست برخلاف کلام حضرت عیسی(ع)، در اسلام نیز در برابر ظلم سکوت نمی کند اما پاسخ یک سیلی را فقط یک سیلی می داند و بس!)
6. شیطان به ما مسئولیت در برابر مسئول را به جای مسئولیت در برابر موجودات ترسناک خیالی را می آموزد. (یعنی اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم را تنها عامل انسانیت افراد با ایمان می داند و همچنین خود را فقط در برابر کسی مسئول می داند که در برابرش مسئولیت دارد نه سایر افرادی که ممکن است درگیر عملی شوند که او انجام می دهد(!!))
7. شیطان می گوید که انسان حیوان دیگری است، گاه برتر و اکثر مواقع به دلیل «روح خدایی و پیشرفت ذهنی اش که از او بدطینت ترین حیوان را ساخته است» پست تر است.
8. شیطان آنچه را که گناه می نامند را عواملی برای ارضای نیازهای فیزیکی، حسی و ذهنی می داند.(یعنی گناهان را برای ارضاء نیازهای انسانی لازم(!) می داند.)
9. شیطان بهترین دوست کلیساست زیرا آن را سالها مشغول کرده.(!)

بخوانید و آمین ...
بد نیست با هم برخی بخش های این کتاب را به صورت گزیده مرور کنیم:
«به نام خدای بزرگ ما؛ شیطان؛ به شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آیید. به نام چهار شهریار سیاه جهنم؛ پیش آیید. شیطان؛ جام باده لذت را بردار. این جام پر از اکسیر زندگی است؛ و آنرا با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. آمین...(!!)»

و یا در بخشی دیگر از این کتاب آمده است:
«ای دوست و همدم شب؛ تو از صدای سگ ها و ریختن خون شاد می شوی؛ تو در میان سایه های قبور می گردی؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانیان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا ... .»


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:51 ب.ظ
توسط: R.S

توجه به رحمت و تفضل خداوند، شخص با ایمان را به نجات از عذاب قیامت امیدوار مى‌نماید و به وى نوید عفو و بخشش مى‌دهد و توجه به عدل و دادگرى خداوند، براى مومن واقعى موجب خوف از عذاب قیامت است و او را با اقتضاى لغزش‌ها و گناهانى كه دارد، دچار بیم و نگرانى مى‌نماید و این هر دو حالت لازم است در ضمیر افراد با ایمان باشد. یعنى هم به رحمت خداوند امیدوار باشند و هم از عذاب او خائف باشند.

امام سجاد(علیه‌السلام) در مناجات خود با خداوند می‌گوید:

«بسم الله الذى لا ارجو الا فضله ولا اخشى الا عدله»(1)؛ به نام خداوندى كه جز به فضل او امید ندارم و جز از عدل او ترسى ندارم.

اگر افراد در روز جزا مورد غضب و عنایت خدا واقع شوند و مشمول عفو و بخشش حضرت حق قرار گیرند، به آسانى از شداید قیامت رهایى مى‌یابند و در بهشت جاودان مستقر مى‌گردند. زیرا در زمینه رحمت و رافت الهى ممكن است با كوچكترین مستمسك، از بزرگترین لغزش چشم‌پوشى گردد و كوه گناه به كاهى از عمل صالح بخشیده شود و گناهكار را از كیفر و مجازات معاف سازند.

در این باره نمونه‌هاى بسیارى در خلال روایات اولیاى اسلام آمده است.

حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) می‌فرماید:

"حوسب رجل ممن كان قبلكم فلم یوجد له من الخیر شى ءالا انه كان یخالط الناس و كان موسرا و كان یامر غلمانه ان یتجاوزوا عن المعسرین فقال الله عزوجل: نحن احق بذلك منه تجاوزوا عنه(2)؛ مردى از امت‌های گذشته كه داراى تمكن و ثروت بوده و در پیشگاه الهى مورد محاسبه قرار مى‌گیرد، در نامه عملش كار خوبى مشاهده نمى‌شود، جز آن كه در معاملات و معاشرت‌هاى خود با مردم رعایت حال افراد فقیر و بى‌بضاعت را مى‌نمود و به غلامان خویش سفارش كرده بود كه اگر افرادى به من مدیونند اما بى‌بضاعت و تهى‌دست هستند، از آنان مطالبه طلب ننمایید و از حسابشان چشم‌پوشى كنید. آنها از مال دنیا دستشان خالى است، چیزى ندارند و نمى‌توانند بدهى خویش را بپردازند."

خداوند مى‌فرماید:

من به ارفاق نسبت به افراد تهى‌دست و بى‌بضاعت از او شایسته‌تر هستم و به فرشتگان و مامورین حساب مى‌فرماید: "از وى بگذرید." یعنى هم اكنون این شخص با دست خالى در موقف حساب قرار گرفته و چیزى از اعمال خوب ندارد، شایسته است كه مشمول عفو و بخشش قرار گیرد.

اگر خداوند اراده فرماید با مردم بر اساس عدل و داد رفتار نماید و تمام جزئیات كارهاى دوران عمر آنها را كه در پرونده اعمالشان ثبت شده با دقت مورد رسیدگى قرار دهد، هرگز از گرفتارى و عذاب رهایى نمى‌یابند و به فلاح و رستگارى نایل نمى‌گردند.

آیا مى‌شود یك انسان، هر قدر هم از گفتار و رفتار خویش مراقبت شرعى نماید، تمام عمر را بدون لغزش بگذراند و از عفو و بخشش الهى بى‌نیاز باشد؟

قرآن شریف به این پرسش پاسخ مى‌گوید:

"و لولا فضل الله علیكم و رحمته ما زكا منكم من احد ابدا(3)؛ "اگر فضل و رحمت الهى شامل حالتان نشود، هیچ یك از شما به پاكى و رستگارى نائل نخواهید شد."(4)

پی‌نوشت‌ها:

1- صحیفه سجادیه ، دعاى یوم الاحد.

2- مجموعه ورام ، ج 1، ص 8.

3- سوره مباركه نور، آیه 21.

4- معاد از نظر روح و جسم ، ج 2، ص 326.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:49 ب.ظ
توسط: R.S

راست" طبقه بندی می‌کنند. دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌‌آورند. لاوییان ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند.

آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی می شناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می‌بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی می‌شوند.

تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.

این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).

با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.

با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده. به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف ادیان ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: "در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.

• اسلامی: کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد
.

• مسیحیت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه است (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌‌آید)

شخصیت های بارز شیطان پرستان

آنتوان شزاندر لاوِی مؤسس و کاهن اعظم کلیسای شیطان و نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیان گذار شیطان پرستی لاویی. وی در ۱۱ آوریل سال ۱۹۳۰ در شهر شیکاگو، ایالت ایلی نویز متولد شد. سپس خانواده اش به سانفرانسیسکو نقل مکان کردند و بیشتر دوران رشد وی همانجا سپری شد. پس از رها کردن دبیرستان و فرار از خانه در ۱۷ سالگی ابتدا به سیرک پیوست و بعد به نوازندگی روی آورد. در ۱۹۵۰ به عنوان عکاس در دایره جنائی پلیس استخدام شد.

عقاید شیطانی

لاوی ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی‌های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:

1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن
.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو
.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن
.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده
.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری
.
7 - اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هاید استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد
.
8- هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن
.
9- کودکان را آزار نده
.
10- حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان
.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

نقد شیطان پرستی

گرچه بیشتر نقدها از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسحیان شکل می‌گیرد. در این راستا مباحث سودمندی مطرح هستند.

این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او را از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفته است.

بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هرحال آنها ادعا می‌کنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل می‌گیرد.حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)

عالمان مسیحی بر این باورند که نمی‌توان هرگز از شیطان طبعیت نکرد (هیچ کس معصوم نیست) چرا که آنها باور دارند شر انسانی یک تلاش بیفایده برای انجام دادن کارهای خوب است (به طور مثال، برای رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگیران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خوش پرستی طبعیت می‌کنند، تلاش می‌کنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده‌اند را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا می‌کنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشند، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.

شیطان پرستی یک "سراب فلسفی" و "علم بیان سنگین" است. چرا که گفته می‌شود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خواستی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.

• "انسان موجودی اجتماعی است و به انسان‌های دیگر احتیاج دارد". بعضی‌ها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال می‌تواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، می‌توان به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.

یکی از نقدهای کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولاً خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کنند و انزوا گرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود – که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکارمد است. و برای جبران این خلا از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

فرقه‌های غیر شیطان پرستانه بسیاری از گروه‌ها به اشتباه به عنوان گروه‌های شیطان پرستی در نظر گرفته می‌شود.به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد:

هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیر طبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند. و آن را منتسب به طبیعت "حقیقی" انسان مینامند.

گروه‌هایی که از دین مسحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند.
تعریف دوم، معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست مینامنند. این بنیاد گرایان بیشتر دین‌های کافر جدید (مثلاً ویکا یا استرو) را با استفاده از این تعریف شیطان پرست مینامند
.
طبق این تعریف به ندرت از دین‌هایی مانند اسلام و یهود و فرقه‌های مسیحیت به عنوان شیطان پرست تعبیر می‌شود. چنین گروه‌هایی که دین‌های گذشته را شیطان پرست بنامند بسیار کم است، مانند فرقه مورمون ها یا چند فرقه کوچک دیگر. البته شنیده شده است که بعضا کاتولیک ها، پروستان‌ها را نیز شیطان پرست نامیده‌اند و یا بالعکس ولی چنین خطابی خیلی به ندرت اتفاق می‌‌افتد
.
حرکت دیگری که به اشتباه به عنوان شیطان پرست شناخته شده است، گروه‌های هوی متال موسیقی است. گرچه گروه‌هایی وجود دارند که به دلایلی چند از شبیه سازی‌های شیطانی استفاده می‌کنند ولی عمده گروه‌های متال راک ارتباطی با یکی از انواع شیطان پرستی ندارند.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:48 ب.ظ
توسط: R.S

www.mohakeme.comانجیل شیطانی کتابی است که شیطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنین استفاده در مراسم خود استفاده می‌کنند . این کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی است که برخی از این کلمات هنوز معنی دقیق آن کشف نشده است اما چیزی که می‌توان فهمید اسامی شیطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شیطان پرستان است.

در این کتاب بسیاری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسیحیت و انجیل است و همچنین بسیاری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شیطان به عنوان قدرت مطلق است.
کلیسای شیطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شیطان پرستی استفاده میشد و جایی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شیطان پرستان قدیمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کلیسای شیطان پرستی محلی است برای عبادت شیطان پرستان که اکثرا به صورت زیر زمینی به کار خود ادامه می‌دهند و در شیطان پرستی جدید این مکان به نام کلیسای شیطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار می‌گرفت که اکنون محلیست برای انجام اکثر مراسم شیطان پرستی جدید.
به قسمتهای از انجیل شیطان پرستان که از کتاب The Witches گردآوری شده اشاره می‌شود. البته مانند همه کتب در ادیان مختلف، این کتاب نیز به ستایش شیطان و قدرت طلبی از او می‌پردازد. همانطور که گفته شد در این کتاب کلمات و جملات عبری نیز وجود دارد. این دعا ها اکثرا در مراسم های شیطان پرستی مورد استفاده قرار می‌گیرد:
(
به نام خدای بزرگ ما؛ شیطان؛ به شما فرمان می‌دهد که از دنیای سیاه بیرون آیید. به نام چهار شهریار سیاه جهنم؛ پیش آیید. شیطان؛ جام باده لذت را بردار. این جام پر از اکسیر زندگی است؛ و آنرا با نیروی جادوی سیاه انباشته کن . این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. )
(
ای دوست و همدم شب؛ تو از صدای سگ ها و ریختن خون شاد می‌شوی؛ تو در میان سایه های قبور می‌گردی؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می‌کنی گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانیان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا ... ) همانطور که مشخص است انجیل شیطان پرستی کتاب خاصی نیست و همانند همه کتب ادیان به ستایش و تسبیح و درخواست کمک از پروردگار خود می‌کند. لذا نمی‌توان گفت این کتاب نوشته های پیچیده ای است که هیچکس توان فهم آن را ندارد. البته این درست است که جملات عبری و یونانی در این کیش وجود دارد اما مسلما آن چنان مورد توجه نیست زیرا اکنون انجیل مسیحیت نیز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترین کلیسای رم آن را بسیار رواج می‌دهند.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  06:44 ب.ظ
توسط: R.S

اگر چه انشقاق شیعه و سنی به تاریخ صدر اسلام و مسئله جانشینی پیامبر (ص) باز می گردد، ولی ابن تیمیه نیز در این جریان نقش مهمی ایفا كرد (1328 و 1263. ت). وی پیشگام جدلیون سنی بود و اعتقادات شیعی را به شیوه ای نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد. 

اگر چه انشقاق شیعه و سنی به تاریخ صدر اسلام و مسئله جانشینی پیامبر (ص) باز می گردد، ولی ابن تیمیه نیز در این جریان نقش مهمی ایفا كرد (1328 و 1263. ت). وی پیشگام جدلیون سنی بود و اعتقادات شیعی را به شیوه ای نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.

علمای وهابی با الهام از آثار ابن تیمیه شیوه وی را در اهانت و توهین به شیعیان در پیش گرفتند. بواسطه تبعیت وهابیون از شیوه جدلی ابن تیمیه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلی مسلمین جهان عمیق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علمای برجسته اهل تسنن و شیعه اختلاف شیعه و سنی كمرنگ تر شد و در این رابطه مجموعه نشست هایی در قاهره برگزار شد، در حالی كه علمای وهابی موضع گیری اهل سنت و شیعیان برای مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخی از علما وهابیت را به عنوان عامل اصلی انشقاق واختلاف در جامعه اسلامی برمی شمارند. برخی دیگر این فرقه راتهدیدی برای اتحاد ملی عربستان و مسلمین سراسر جهان می دانند.دكتر (محمد الباهی) اندیشمند برجسته سنی معتقد است وهابیت شكاف بین شیعه و سنی را عمیق نموده كه این امر تأثیر منفی موضع گیری وهابیون را برمی تاباند. (یان ریچارد) وهابیت را مانع ورادع اصلی همزیستی مسالمت آمیز شیعه و سنی برشمرده، حمیدعنایت نیز وهابیت را بزرگ ترین چالش شیعیان از زمان صدر اسلام دانسته است.

موضع سیاسی و دیدگاه وهابیون نسبت به شیعیان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشدید شده است. كتاب (تبدید الظلام و تنبیه النیام الی خطر الشیعه و التشیع علی المسلمین و الاسلام ( نوشته یكی از جدلیون برجسته وهابی بنام (ابراهیم الجبهان) كه با هزینه نهادهای دینی وهابی منتشر شد،نمونه ای از این آثار تحریك آمیز است. این كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزیع شد.

تحصیلات نویسنده این كتاب در سطح بسیار پائینی است، وی از یك دانشگاه دینی فارغ التحصیل نشده و هیچ اثر دیگری نیز تالیف نكرده است. با وجود این كتاب وی مورد استقبال جامعه وهابیون قرار گرفت ودر خلال سالهای 1988 1976 نه بار تجدید چاپ شد. هدف اصلی نویسنده نفی و تقبیح شیعیان است. وی در اثر خود ادعا كرده یهودیان درراستای اهداف خود، تشیع را بنیان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضی، آنرا به معنای (كسانی كه اسلام را بطور كلی نفی می كنند) تعبیر نموده است. وی تشیع را به عنوان یك نظام عقیدتی مبهم مبتنی بر احادیث فاسد و بی اعتبار و مجموعه ای از اندیشه های باطل و پوچ معرفی كرده است. از نظر وی تشیع مذهب جدیدی است كه از فرقه های مجوس، مسیحیت و یهودیت مشتق شده و این مذهب استبدادی و طاغوتی آفت و بلایی است كه توسط مراكز یهودی وفراماسونری، یاوه گویان، شیادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بی ایمانی شیعیان تردید دارند مانند شیعیان،مجوسی اند. در واقع این انگ ها و نسبت های ناروا و بی پایه چیزی جزتكرار تهمت های عالم ضد شیعه مشهور، ابن تیمیه، نیست.
جدلیون سنی و به ویژه وهابیون با الهام از ابن تیمیه همین تهمت ها رانسبت به شیعیان روا داشتند. ( محب الدین الخطیب در مصر و (الهی ظاهر) در پاكستان از جدلیون مشهوری بودند كه ادبیات جدلی وهابی راترویج كردند. وهابیون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شیعیان و اهل تسنن و برای اثبات سازش ناپذیری شیعه وسنی، اثر الخطیب بنام (الخطوط العریضه) را منتشر و توزیع نمودند،زیرا الخطیب در این كتاب تشیع را دینی كاملا متفاوت با اسلام معرفی كرده بود. بدین ترتیب علمای وهابی هر گونه مصالحه و سازش شیعه وسنی را نفی كردند.

الخطیب در این رابطه چنین می گوید: (سازش ناپذیری فرقه های سنی و شیعه از آنجا ناشی می شود كه شیعیان در مورد اصول و مبانی عقیدتی دینی با بقیه مسلمین اختلاف دارند، این امر در موضع گیری علمای شیعه و عقاید و اعمال دینی شیعیان نمود یافته و این وضعیت همچنان استمرار یافته است).

وی به آثار و احادیثی متوسل شده كه دیدگاه شیعیان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفی می كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهی از علمای شیعه از جمله آثار مذكور است كه نویسنده در آن احادیثی را در مورد بی اعتباری خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسی با مردان دچار بوده است. این حدیث در بحارالانوار، اثر شیخ محمد باقر مجلسی، ازمتكلمین و علمای عصر صفویه (1966 وفات) نیز آمده است. یكی ازعلمای افراطی و تندرو سعودی بنام شیخ بن جبرین، با الهام از الخطیب در این رابطه چنین می گوید: (آنان كه هنوز در مورد رافضی بودن شیعیان تردید دارند، باید اثر الخطیب بنام (الخطوط العریضه) و آثار (احسان الهی ظاهر) و (غفاری) را در مورد رد عقاید و آرای شیعیان مطالعه كنند).

 

 

 

شیخ بن باز، مفتی اعظم عربستان سعودی نیز معتقد است تشیع دینی متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بایهودیان، مسیحیان و بت پرستان امكانپذیر نیست، سازش شیعیان یارافضیان با اهل تسنن نیز غیرممكن است.

محمد خالد الحراس، از اساتید دانشگاه اسلامی مدینه، در این رابطه می گوید: (وهابیون با شیعیان سازش نمی كنند و چون اختلاف این دوگروه از مبانی و اصول دینی نشأت می گیرد، این مصالحه بی پایه واساس است).

وهابیون بر اختلافات اساسی و بنیادین شیعه و سنی تاكید می كنند ودر آثار ضد شیعی آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترین موضوعات تحریك آمیز معرفی شده اند. نفی خلفای سه گانه، اصحاب و همسران پیامبر(ص)، به ویژه عایشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفی مشروعیت خلافت خلفای سه گانه رفض نامیده می شود.

در هر حال اینكه آیا علمای وهابی جبهه متحدی را علیه تشیع تشكیل داده اند یا به دو طیف افراطی و میانه رو تفكیك می شوند، برای شیعیان مبهم و حل نشده است. ولی در مورد اینكه وهابیت فرقه ای درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زیرا در تعالیم وهابیون مسلمانان به دوگروه مسلمین واقعی و مسلمین دروغین تقسیم شده اند. وهابیون خود راپیروان حقیقی پیامبر (ص) و فرقه های دیگر سنی، به ویژه شیعیان را به عنوان بدعت گذار و رافضی تلقی می كنند. علمای وهابی جهان را به دوگروه موحدین و مشركین یا بدعت گذاران تقسیم كرده اند. این دسته بندی تعصب آمیز نشان می دهد وهابیون هرگز گرایش های دیگراسلامی را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوی و نوارهای سخنرانی آنان، كسانی كه تعالیم وهابیت را نمی پذیرند، در بهترین حالت به عنوان منحرف یا ضاله و در بدترین حالت كافر معرفی شده اند. با اینكه تشخیص علمای وهابی میانه رو از افراطی بسیار دشوار است، می توان گرایشهای مختلف وهابی را از یكدیگر تمییز داد. گروه نخست افراطیون می باشند كه (شیخ بن جبرین، شیخ عبدالمحسن العبیكان، شیخ ناصرالعمر و شیخ الهذیفی) و بسیاری از علمای وهابی از آن جمله اند. جوانان وهابی از این طیف حمایت می كنند و برای حصول اهداف خودشیوه های خشونت آمیز را بكار می گیرند و خاندان سلطنتی سعودی رافاسد و بی لیاقت می پندارند. از نظر آنان مقامات سعودی نباید به شیعیان اجازه دهند اعمال بدعت آمیز خود را بجای آورند و باید آنان رابه قتل برسانند، تبعید و سركوب كنند و یا وادار به ترك عقیده نمایند.یكی از كارگران وهابی شركت نفتی آرامكو عربستان از شیخ بن جبرین پرسید آیا غذا خوردن یك وهابی با كارگران شیعه سر یك میز جایزاست. شیخ بن جبرین پاسخ داد:

(سعی كنید از آنان دوری كنید و جایتان را تغییر دهید، در غیر این صورت با طعنه و كنایه و بی احترامی نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهید. شما باید سعی كنید بطلان و كذب بودن عقاید مخرب ومنحرفشان را آشكار كنید و سپس آنان را متقاعد كنید حقانیت مبانی عقیدتی وهابیت را بپذیرند و دست از عقاید موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند باید به عقوبت خود برسند و كشته شوند).

(بن جبرین) در مورد حكم فقهی مربوط به پرداخت زكات به خانواده های نیازمند شیعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علمای وهابی در كتب فقهی خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب می شوند، نباید زكات به آنان تعلق گیرد).

شیخ ناصر العمر، از سلفی های تندرو مشهور با تاكید بر سازش ناپذیری تشیع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شیعه و سنی را موردحمله قرار داد. وی در این رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شیعیان) فقط به مباحث فرقه ای محدود نمی شود. اختلاف ما در موردمسائل بنیادین و اساسی دینی است، نه بخشهایی از دین. در واقع هیچ نقطه مشتركی بین ما و شیعیان وجود ندارد).

(العمر) در پاسخ به همایش گفتگوی مذاهب كه در ژوئن 2003 درریاض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شیعیان) را به اسلام واقعی و پیروی از شیوه اهل سنت دعوت كنند.

وب سایت مشهور وهابیون، خطبه های نماز جمعه مسجدالنبی مدینه را كه به امامت شیخ الهذیفی در سوم مارس 1998 و با حضور رئیس جمهور پیشین ایران، حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی ایراد شد، تحت عنوان (یهودیان، مسیحیان و روافض را از عربستان اخراج كنید) منعكس نمود. (شیخ الهذیفی) با تقبیح و سرزنش حامیان سازش و مصالحه سنی و شیعه تصریح كرد: (چگونه شیعه و سنی می توانند با یكدیگر سازش كنند در حالی كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوی (ص) دین را زنده نگاه داشته و تكریم نمودند، درحالی كه روافض (شیعیان) بطور علنی به اصحاب پیامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زمانی كه شیعیان عقاید خود را ترك نگویند و به اسلام حقیقی نگروند، ما قدمی به سوی آنان بر نخواهیم داشت. خطر شیعیان برای اسلام بیش از یهودیان و مسیحیان است وهرگز نباید به آنان اعتماد كرد. بنابراین مسلمین باید با نهایت احتیاط باآنان برخورد كنند). علمای سنتگرا، دومین طیف وهابیون بشمارمی روند و علمای نسل قدیم نظیر (شیخ بن باز، شیخ محمد بن عثیمین) و برخی از نئوسلفی ها نظیر (شیخ صفار الحوالی) به این گروه تعلق دارند. علمای سنتی وهابی از جدلیون پیروی می كنند و دیدگاه ها ومواضع خصومت آمیز آنان نسبت به شیعیان از دیدگاههای جدلی نشأت می گیرد، با وجود این گروه مذكور با قتل و اخراج شیعیان از كشور و مجبوركردن آنان به پذیرش وهابیت موافق نیستند، چرا كه این اقدامات به بی نظمی و هرج و مرج می انجامد. از نظر آنان باید شیعیان را به ترك عقایدو اعمال بدعت آمیز ترغیب نمود.

 

 

 

طیف سوم وهابیون كه روشنفكرانی نظیر عبدا... حمید، عبدالله صبیح،عبدالعزیز قاسم و عبدالعزیز الخدر را در بر می گیرد ایده های ترقی خواهانه و سازشكارانه را ترویج می كنند. گرچه حضور این طیف درعرصه دینی و اجتماعی چندان پر رنگ نیست، ولی گرایش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحمید) مفاهیم حقوق بشر را بر مبنای برداشت و تفسیر متفاوتی از اسلام وهابی اشاعه می دهد. وی معتقد است اسلام بر پایه عدالت و آزادی استوار شده و این دو ركن اساسی در گسترش اسلام نقش عمده ای ایفا نموده اند. الحمیددر این رابطه می نویسد: (امویان و عباسیان عدالت و آزادی را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامی را كه آنان به مردم تحمیل كردند از وحی و پیامبر(ص) نشأت نمی گرفت. حكومت های عربی و جنبشهای سلفی معاصروارث امویان و عباسیانند و شیوه آنان را در پیش گرفته اند و آنرا اسلام ناب می نامند. حكومتهای كشورهای عربی از این حقیقت غافلند كه دولت های سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زیرا سركوب آزادی برخلاف سرشت بشری است و جنبشهای سلفی نیز فراموش كرده اندهر فرقه ای كه رابطه نزدیك بین اسلام و آزادی و عدالت را به درستی درك نكند از دین الهی منحرف شده است. بدین ترتیب تا زمانی كه آزادی اندیشه و بیان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهای جامعه مدنی شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادی های اولیه فردی نظیر سركوب بدعت گذاران (شیعیان)، فضای صلح آمیز جامعه اسلامی درهم شكسته می شود و زمینه برای فرقه گرایی فراهم گردد).

(الحمید) برخی از قدمای سلفی را كه پیروان فرقه های مختلف اسلامی را بدون ادله متقن و تحقیق تكفیر نموده اند بشدت سرزنش نمود. یكی از عملگرایان سلفی و استاد دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبیح) بر اهمیت توده گرایی تأكید می نماید. وی بااستناد به یكی از نظریه های روانشناسی اظهار می دارد: (سرزمین مشترك عامل ایجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستی، محبت وصمیمیت بین اعضای گروه های مختلف است، بدین ترتیب احساسات مذكور همزیستی مسالمت آمیز و همگرایی گروه های مختلف را در پی خواهد داشت. حفظ توده ها وظیفه و مسئولیت همگانی و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعی است و این امر به پلورالیسم منجر می گرددو در نتیجه امكان طرح دیدگاههای مختلف فراهم می شود).

با ظهور نئوسلفی ها پس از حمله عراق به كویت در سال 1990 (شیخ سلمان العوده) به عنوان چهره ای توده گرا در میان وهابیون مطرح شد.وی در مجموعه سخنرانی های خود شیعیان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر نامید. با این حال پس از آزادی از زندان در سال 1998 به میانه روی گرایش پیدا كرد. وی در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عمیق بین گروه های اسلامی وحدت تحقق نخواهد یافت، ولی پس ازگرایش به میانه روی اذعان كرد می توان مواضع گروه های مختلف را به یكدیگر نزدیك نمود و به وحدت دست یافت. شیخ سلمان در این رابطه می گوید: (بجای طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بایدنقاط مشترك بین گروه های مختلف كه تعداد آنها زیاد است مورد تاكیدقرار گیرد).

غالب فرقه های اسلامی در بسیاری از زمینه ها دارای نقاط مشتركند ودین اسلام عامل پیوند گروه های مختلف با یكدیگر است. اگر چه شیخ سلمان فقط گروه های سنی را مد نظر قرار داده ولی عبارت پردازی وسبك بیان وی در این مورد كاملا با لحن اهانت آمیز سلفی ها متفاوت است. یكی از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقیه)علت تغییر موضع شیخ سلمان العوده را اینگونه توضیح می دهد: (العوده در این مورد با دیگر سلفی های میانه رو نظیر شیخ عبدالعزیز القسیم بحث و گفتگو كرد، در نتیجه افق فكری وی بسط یافت. اینك العوده به میانه روی، بازاندیشی و گفتگو گرایش پیدا كرده است).

از آن پس شیخ العوده به یكی از چهره های حامی گفتگوی مذاهب تبدیل شد. این گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهیل روند مصالحه ملی صورت گرفت. شیخ العوده پس از ترك مواضع پیشین خود از ولیعهدعربستان خواست میانه روی اسلامی را كه با افراط گرایی و تندروی درتعارض است، در پیش بگیرد. وی ترویج و تبلیغ فرهنگ گفتمان را ازطریق رسانه ها و نظام آموزشی خواستار شد


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  03:08 ب.ظ
توسط: R.S

در ۷ آوریل ٢۰۰۷ در کردستان عراق جنایتی غیر قابل تصور و وحشیانه اتفاق افتاد. خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن همراه گرفته شده بود پخش شد. Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اولین بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. شبکه تلویزیونی “ CNN در دو مرحله اقدام به پخش فیلم این جنایت که توسط تلفن همراه تصویر برداری شده نمود . و سایت یاهو در قسمت کلیپ های ویدویی این جنایت را به نمایش گذاشت .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود نوجوان ۱۷ ساله از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن یک پسر عرب سنی از طرف اطرافیان و جوانان متعلق به فرقه یزیدی سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) این واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زیادی از جمله پلیس محلی اتفاق افتاد. گویی در این جامعه نیرو و یا افرادی نبودند که دعای نوجوان را از زیر دست مشتی متعصب و جانی خلاص کنند. در حالی که چندین نفر با تلفن همراه از این واقعه فیلم و عکس می گرفتند٬ تعدادی با سر و صدا و داد و فریاد او را سنگسار کردند. اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که می توانست توسط انسان انجام شود.
دعا دختر ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود.

ماجرا چگونه اتفاق افتـاد؟

دعا برای ازدواج با پسر عمویش انتخاب شده بود اما به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان می‌شود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمی‌پذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای انجام حیوانی‌ترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل می‌دهد. فردی از قبیله‌اش دعا را ۵ روز پناه می‌دهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا جدای از آنکه عاشق مردی مسلمان شده، خود نیز به دین اسلام ایمان آورده ، او را باید سنگسار کرد. مردان خانواده‌اش دعا را از خانه بیرون می‌کشند. روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین می‌اندازند. ۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار - آماده اند. صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند. دعا روی زمین افتاده است و با سنگ و لگد بر جان نحیفش می‌کوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام می‌شود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستاده‌اند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا می‌کنند. دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانواده‌اش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را می‌پوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس می‌کشد. دستانش تکان می‌خورند. تا آنکه عمو زاده‌اش(نامزذش) بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا می‌کوبد . دعا غرق خون می شود…………………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایل‌ها ضبط و یک هفته بعد منتشر می‌شود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر می‌انگیزد.
دعا دختر نوجوان به دلیل عبور از خط‌ قرمزی که مردان متحجر طایفه‌اش ترسیم کرده‌اند، به دلیل عمل نکردن به قوانین غلطی که مردان مرتجع تیره‌اش وضع نموده‌اند، به دلیل پشت کردن به سنت‌های عقب‌ مانده‌ای که مردان متعصب قبیله‌اش باور داشته‌اند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزیدن و بر سر پیمان عشق ماندن از سوی اعضای خانواده‌‌اش مجرم شناخته می‌شود، در دادگاه ریش ‌سپیدان خشک ‌اندیش قومش محکوم می‌گردد، سلیمان سیو رهبر کنونی یزیدیان که حاکمیت مطلق را در دست دارد حکم مرگ او را صادر می کندو حکم توسط مردان فامیل اجرا می‌شود. دعا کشته می‌شود تا هم تاوان جسارت خویش را داده باشد و هم برای دیگر دختران ایل آینه‌ عبرتی گردد .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 مرداد 1388  03:04 ب.ظ
توسط: R.S

Insert Link


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات